آئین مزدک را برگرفته از مانویت میدانند. در مورد مزدک اختلاف نظر وجود دارد. عده‌ای او را اهل فسا و تعدادی او را اهل استخر فارس ولی برخی زادگاه وی را نیشابور می‌دانند. دعوت خود را در روم آشکارکرد و سپس به ایران سفر کرد و به دعوت پرداخت.
مزدک در عهد قباد پدر انوشیروان مدعی نوعی رهبری مذهبی شد و قباد در ابتدا از روی عقیده و علاقه یا به عنوان یک نقشه سیاسی برای کوباندن طبقه اشراف و روحانیون زردشتی به او معتقد شد و کار مزدک رونق گرفت ولی به فاصله اندکی در همان زمان قباد به دستیاری فرزندش انوشیروان و یا در زمان سلطنت خود انوشیروان مزدکیان قتل عام شدند و از آن پس به صورت یک فرقه سری در آمدند.
مزدک معتقد بود که خدا برای زندگی ارزاقی برای مردم روی زمین قرار داده‌است که مردم به‌طور مساوی بین خود تقسیم کنند و به هیچ‌کس بیش از سهم خود نمی‌رسد ولی مردم به یکدیگر احترام نگذاشتند.قدرتمندان و ثرومتمندان ضعفا را شکست داده و ابزار زندگی و مالکیت را به انحصار درآوردند. لازم است که از ثروتمند گرفته شود و به فقیر داده شود تا همگان در ثروت مساوی شوند.
آئین مزدک نخستین دینی است که مسائل مربوط به اقتصاد و دین عمیقاً به هم پیوند خورده‌اند. این ارتباط مربوط به شرایط زمانی دعوت مزدک است. دوره‌ای که وی در آن زندگی می‌کند از اختلاف شدید طبقاتی رنج می‌برد. ثروت در دست اعیان و اشراف است که تحت نفوذ روحانیون دینی زرتشت برای خود جایگاه ویژه‌ای را در جامعه ایرانی رقم زده‌اند و امتیازات فراوانی را به خود اختصاص داده‌اند. تلاش مزدک برای بهبود اوضاع معیشتی مردم است که در این راستا در صدد کاهش اختلاف طبقاتی تا حذف کامل آن از جامعه می‌باشد. قیام وی علیه اشرافی‌گری و پایان دادن به سلطه پلید سرمایه داری در ایران آن زمان است.
مزدک معتقد بودجهان از آن خداست و مردم بندگان خدایند. خدا نعمت‌هایش را به جهان می‌فرستد تا همه بندگان بدون امتیازی از آن برخوردار گردند. خدا همان گونه که باران را از آسمان می‌فرستد و بر کوه و دشت و دره و کتزار و شوره زار می‌ریزد، نعمت‌هایش را نیز برای همه بندگانش بدون توجه به عقیده و مرامشان می‌فرستد و چنین می‌خواهد که همه به طور مساوی از این نعمت‌ها بهره‌مند شوند. اگر کسانی با اعمال زور و مردم فریبی برخی از این نعمت‌ها را به انحصار خودشان در آورده و دیگران را از آن‌ها محروم کرده‌اند کارشان خلاف اراده خداست و باید از آن جلوگیری کنند و بر بندگان نیک اندیش است که جلوی زیاده‌روی‌ها و زورگویی‌ها را بگیرند و نگذارند که زورمندان با ستمگری شان هم مردم را در محرومیت نگه دارند و هم خدا را از خود ناخشنود سازند. جلوگیری از ستم آن‌ها کاری است که سودش هم به خود آن‌ها می‌رسدو هم به توده‌های محروم زیرا از طرفی مانع ادامه گناهکاری‌های آن‌ها می‌شود و آن‌ها را مجبور می‌سازد که به نیکوکاری روی آورند تا خدا را خشنود سازند و هم مردم از زیر بار ستم بیرون می‌آمدند. این اصل ستم ناپذیری و مبارزه با ستم ریشه در تعالیم زرتشت داشت.
مزدک خدای خود را چنین تصور می‌کرد که بر تختی در عالم بالا نشسته است چنان که خسرو در این عالم می‌نشیند و در حضورش چهار قوه “تمیز و فهم و حافظه و سرور” هستند، چنان که نزد خسرو چهار شخص، یعنی موبدان موبد و هیربدان هیربد و سپاهید و رامشگر حضور دارند.
این چهار قوه، امور عالم را به واسطه هفت وزیر خویش می‌گردانند که عبارت‌اند از سالار (رئیس) و پیشکار (سرپرست) و بارور (باربر) و پروان (مأمور) و کاردان (کارشناس) و دستور (مشاور) و کودگ (غلام و خادم).
این هفت تن در دایره دوازده تن روحانیان دور می‌زنند به قرار زیر:
خواننده، دهنده، ستاننده، برنده، خورنده، دونده، خیزنده، کشنده، زننده، کننده، آینده، شونده و پاینده.
در هر انسانی این چهار قوه مجتمع است و آن هفت و دوازده در عالم پائین مسلط هستند. هم‌چنان که در این نظام روحانی دیده می‌شود دهقانان و لااقل مسؤول اداری ایشان که <واستریوشان سالار> نامیده می‌شد هیچ جایگاهی ندارند و این امر دیدگاه و خاستگاه کاملاً اشرافی مزدک را نشان می‌دهد.
اعتقادات بنیادی خداشناسی مزدکی را می‌توان چنین خلاصه کرد:
۱. اعتقاد به بنیادی که جدا از دوگانه انگاری زرتشتی یا مانوی نیست.
۲. باور داشتن به عناصر سه‌گانه که می‌توان آن را با چهار عنصر یا پنج عنصر مانوی مقایسه کرد.
۳. اعتقاد به منزه بودن خدای بزرگ آن گونه که از فرض دو مدبر خیر و شر بر می‌آید.
۴. عقیده به عالم کبیر روحانی که در جهان خاکی مظهر کوچکی و آدمی مظهر کوچک‌تر آن است.
۵. اعتقاد به نیروی نمادی حروف، کلمات و اعداد که کلیدهای دانش و رستگاری هستند.
۶. عقیده به این‌که شناخت مکاشفه‌ای ماهیت یا راز دین به دست آمد، تکلیف شرعی برداشته می‌شود و فرامین دینی
مزدک مخالف وجود حرمسراها بود و به این باور داشت که حتی زنان اضافی را باید از ثروتمندان گرفت و به گونه برابر در میان توده مردم و فقرا داد تا در جهان برابری پدید آید. پایه و اساس تعالیم مزدک بر اصلاحات اجتماعی بود که می‌توان آن را یک نوع مسلک اشتراکی دانست. در تعالیم وی جنبه اجتماعی بیشتر از جنبه دینی و فلسفی مورد توجه بوده است.