عرفان یک طریقت معنوی است.هدف از عرفان ارتباط نزدیک و پیوستن و وصل شدن به خداست در شیوه ای فراتر از اعمال و فرائض مذهبی.
عرفان دین نیست بلکه مجموعه ای از عقاید مختلف است که در هر آئینی به گونه ای خاص و در عین حال مرتبط با سایر باورها خودنمایی میکند.
کلمه عرفان از <میستیک> یا <گنوسیسم> به معنای مرموز و پنهانی به فارسی <عرفان> ترجمه شده است.
آنچه امروزه ما بنام عرفان میشناسیم ترکیبی است از عقاید افلاطیوان جدید،برهمن،بودا،زرتشت،مسیحیت،یهود و اسلام است که در هر آئینی رنگ و صبغه دینی به خود گرفته و بنام عرفان همان دین شناخته میشود ولی باید تاکید کرد عرفان دین نیست ولی می تواند نهایت و غایت دین باشد با این تفاوت که دین دنبال رستگاری این جهانی و آن جهانی است در حالیکه عرفان تمام هدف خود را بر رستگاری آن جهانی متمرکز میکند.همه توجه عرفان به حقایق و ارزشهای روحی است زیرا هدف نهایی عرفان “اتحاد با خدا” است.در این اتحاد همه اهداف محدود شخصی در آن رد میشود و مورد اعتنا قرار نمیگیرد.
عرفان در ایران نیز متاثر از مکاتب معنوی و آئین های مختلف است اما با حاکمیت اسلام در ایران رنگ اسلامی به خود گرفت و مبنای آن شریعت اسلام شد اگرچه تاثیرات سایر مکاتب کم و بیش در آن قابل مشاهده است.
ایرانیان به شیوه ها و مسلک های عرفانی بیگانه نبودند زیرا در آئین میترائیسم و بعد زرتشت و خصوصا مانوی این مساله قابل تامل هست و همچنین بواسطه نزدیکی با هند ، تبادلات فرهنگ معنوی و عرفانی هم بینشان برقرار بوده و با آئین های هندو و بودایی نیز مشترکاتی داشته اند.
عرفان اسلامی در ایران از قرن دوم و سوم هجری شکل گرفت و این حرکت در واقع جنش اعتراضی بود به حاکمان اسلامی وقت که نسبت به ایرانیان فشار بی سابقه ای را از حیث فرهنگی،اقتصادی و سیاسی وارد میکردند.
ایرانیان با سابقه تمدن دیرینه بخاطر سوء مدیریت نژادی خاکمان عرب در مضیقه بودند لذا حرکتهای نوین با بهره گیری از سوابق فعالیتهای معنوی در ایران شروع شد و افرادی پیشقدم شدند که پایه گذار عرفان اسلامی شدند.
این شیوه عرفان اسلامی که بنام ایرانیان رقم خورد <تصوف ایرانی> نامیده شد.مرکز این جنبش معنوی هم منطقه خراسان و سمنان و شهرهای ماوراءالنهر مانند بلخ و بخارا بود.
از چهره های مطرح عرفان ایرانی یا تصوف ایرانی در این دوره میتوان حبیب عجمی،ابراهیم ادهم،شقیق بلخی، معروف فیروز(معروف کرخی)،بایزید بسطامی،ابوالحسن نوری،ابوحفظ حداد،ابوصالح حمدون را نام برد.
اگرچه جنبش عارفان ایرانی با توجه به اسلام بود اما در قرون بعد نام این عارفان ایرانی-اسلامی در زمره صوفیان قرار گرفت و بنام تصوف ایرانی شناخته شدند.علت این امر مصادره عرفان اسلامی از سوی متشرعین با محوریت شریعت اسلام و احکام فقهی بود که منجر به تقسیم بندی بین عرفان اسلامی و تصوف شد.
وجه تمایز اصلی این دو مشرب معنوی استنباط از تعالیم اسلامی بویژه قرآن و سنت رسول الله بود که که در نگاه تصوف ایرانی زرتشتی و مسیحی و یهودی و مسلمان و حتی بت پرست همگی مخلوق خدایند و میتوانستند در یکجا در کنار هم بنشینند و به ذکر حق مشغول شوند اما در عرفان اسلامی متشرعین پایبند به احکام شرع مقدس و فقه چنین امری امکان پذیر نبود.
لذا تفاوت در نگرش و عمل این دو مشرب معنوی منجر به تقسیم بندی تصوف ایرانی و عرفان اسلامی شد در حالیکه در آغاز این عارفان ایرانی بودند که جنبش عرفان اسلامی را به راه انداختند که بنام تصوف ایرانی شهرت پیدا کرد و به همین خاطر است که امروزه بنا به همان نقطه شروع، نزد خیلی از ایرانیان واژه عرفان و تصوف <عارف و صوفی>بصورت یکسان مورد استفاده قرار میگیرد در حالیکه تفاوتهایی بین عرفان اسلامی و تصوف ایرانی هست که تا حدودی مرزبندی این دو مشرب معنوی را مشخص میکند.
لازم به ذکر است که تصوف ایرانی هم مانند اصل عرفان، دین یا مذهب یا شریعت نیست بلکه یک مشرب نظری و بیشتر مبتنی بر عمل بوده برای طهارت روح و باطن مبتنی بر خدمت به خلق الله.
در واقع میتوان نتیجه گرفت آنچه بنام عرفان ایرانی-اسلامی یا تصوف ایران شناخته میشود پیشینه بسیار قدیمی تر دارد منتهی در نامهای دیگر ولی نقطه عطف این جریان در جنش ایرانیان در قرون دوم و سوم هجری در بطن اسلام است که توانست بسیار تاثیرگذار باشد.عرفان و تصوف ایرانی مبتنی بر چهار اصل وحدت وجود،کشف و شهود،دانش معنوی و تربیت معنوی میباشد.
۱-وحدت وجود: بر اساس این باور هرچه در جهان است تجلیخداست و به خودی خود فاقد اعتبار و وجود.در این دیدگاه خلق و مخلوق خداست و مخلوق جلوه ای از خالق است.
۲-کشف و شهود: در این دیدگاه قلب استعداد پذیرش تجلی حقیقت اشیاء را دارد و حجابهای نفسانی مانعی بر سر این کشف هستند.به عبارتی قلب ، آئینه تمام نمای حق است که میتواند صورتهای گونه گون تجلی حق تعالی در دنیا را در خود منعکس کند.تصفیه باطن تنها راه رسیدن به این حقیقت تجلی است.
۳-دانش معنوی: دانش معنوی یا مینوی سه نوع است:
علم الیقین-عین الیقین-حق الیقین
علم الیقین همان استنباط با استدلال عقلی است.
عین الیقین در واقع مشاهده حقیقت است.
عین الیقن یعنی رسیدن به حقیقت و اتحاد با آن.
۴-تربیت معنوی: سیر مراحل کمال در تصوف ایرانی یا عرفان ایرانی-اسلامی چهار مرحله است:
شریعت،طریقت،معرفت،حقیقت
عرفان ایرانی-اسلامی یا تصوف ایرانی در ابتدا فاقد نظام مندی مشخص بود و یک جنبش معنوی فراگیر بود.با گسترش این مسلک و مشرب معنوی شاهد ظهور تنوعات گسترده ای در تاریخ این جنبش هستیم که منتهی به تدوین فلسفه نظری و آداب عملی و حتی پوشش خاص شد که باعث شکل گیری مکاتب تصوف و سلسله ها و فرقه های مختلفی گردید.
این تنوع و دگرگونی بعدها حتی به نیت اصلی و هدف نخستین و والای تصوف ایرانی لطمه وارد کرد و اسیر نامها و رنگها شد در حالیکه سنگ بنای نخستین این مشرب فکری و معنوی رهایی از همین قیود ظاهری بود و کمر همت بستن به تربیت نفس و تصفیه باطن و خدمت که اوج این تفکر را در اندیشه های بایزید بسطامی،ابوسعید ابوالخیر و ابوالحسن خرقانی و ابوصالح حمدون شاهدیم.