تصوف به رغم یک نام مشترک برای همه طریقتهای باطنی در جامعه اسلامی ، در شیوه نظری و عملی تفاوتهای عدیده ای باهم دارند.
این تفاوتها شامل چگونگی طی طریق و سلوک و همچنین مشرب فکری آن طریقت میشود.
برای تقسیم بندی تصوف میتوان از شاخصه های جغرافیایی، چگونگی سیر و سلوک و همچنین افرادی که بانیان یک شیوه بوده اند استفاده کرد که در هر حال نتیجه آن معرفی مکتبهای تصوف میشود.
دسته بندی مکاتب تصوف بر اساس جغرافیای ظهور میتواند شامل هر سه گزینه فوق باشد زیرا هم نام بانیان و هم شیوه و مسلک طریقتی را در خود دارد. بر اساس این تقسیم بندی شاهد سه مکتب هستیم:
مکتب خراسان،مکتب بغداد،مکتب اندلس
۱-مکتب خراسان: به مکتب <سُکر> معروف است و در صدر آن ابراهیم ادهم وبایزید بسطامی قرار دارد که بنام سلطان العارفین مشهور است.
مکتب سُکر مبتنی بر <عشق> است.در این مکتب طی طریق و سیر و سلوک نیازمند به هیچ پیش نیاز فکری و نظری نیست و طالبان و سالکان فارغ از سطح علم و دانش هریک بر اساس میزان ارادت و شوق مقامات را طی میکنند.این مکتب هم خواص و هم عوام را در خود جای می دهد چون بیشتر بر مبنای سلوک عملی است و از نظر فکری چندان فلسفه سلوکی منسجمی ندارد و بیشتر بر مبنای ذوق و سرمستی حاصل از عشق است.
از ویژگی های مکتب سُکر یا مکتب خراسان میتوان به سماع و شطح(شطحیات) اشاره کرد هرچند توجه خاص به فعالیت خانقاهی هم در آن دیده میشود.
در مکتب خراسان شعر اهمیت بسزایی در بیان لطایف و ظرایف سیر و سلوک و حالات معنوی دارد.از ویژگی های دیگر این مکتب توجه ویژه به زبان پارسی در نوشته ها و اشعار است.
سلوک عاشقانه خراسان، همان شیوه سلوکی رایج در احوال و مقامات از مقامات تبتّل تا فنا است با محوریت عشق. سلوک در منازل و مقامات یا به قول عطار در “هفت شهر عشق” در واقع سفر در مراتب نفس آدمی است. سلوک خراسان بیشتر ناظر به مراتب نفس، طبع، نفس، قلب و روح است به انگیزه تزکیه نفس.
آنچه در سلوک مکتب خراسانی مشهور است نظریه سلوک در هفت مقام با راهنمایی “پیر” است: توبه، ورع، زهد، فقر، صبر، توکل و رضا
در دیدگاه مکتب خراسان یا سُکر تکیه صرف و مطلق بر تکالیف شرعی برای تربیت نفس راهیست طولانی ولی در راه عشق این کار در زمانی سریع تر اتفاق می افتد زیرا جذبه و کشش الهی به مدد سالک می آید.
به پیروان مکتب بایزید <طیفوریه> نیز می گویند.

۲-مکتب بغداد:مکتب بغداد بیشتر توجه به شریعت و سنت اسلامی داشت.این مکتب را بنام مکتب <صَحو> مکتب هشیاری یا مکتب جنید نیز میشناسند.جنید بغدادی را سیدالطایفه نیز می گویند. جنید اصالتا ایرانی و اهل نهاوند بود که در بغداد می زیست.
اگرچه این مکتب بنام جنید شناخته شده است اما عده ای بنیانگذار آن را “محاسبی” و “سری سقطی” میدانند.سری سقطی دایی و استاد جنید نیزبوده است.
پیروان مکتب صحو در عمل به شریعت اسلامی و رعایت سنت بسیار کوشا بودند و در سلوک صوفیانه خود از هر عملی که در تعارض با دین بود دوری می جستند.جنید حتی لباس منتسب به تصوف یعنی پشیمنه یا خرقه نمی پوشید.اساس مکتب صحو یا بغداد ” توحید” است .اینان سماع و شطح را نمی پذیرند و از اهل غلوّ هم به شدت پرهیز میکنند.
جنید معتقد بود هرکس قرآن از حفظ نداشته باشد و حدیث ننویسد قابل اقتدا نیست که موید تاکید او بر حفظ شریعت و سنت در طریقت تصوف است.
مکتب صحو یا بغداد مکتبی متعادل در تصوف است.

۳-مکتب اندلسی: به مکتب وحدت وجود یا مکتب ابن عربی نیز شهرت دارد.محی الدین ابن عربی اهل اسپانیا بود.به او “شیخ اکبر” نیز می گویند.او بانی مکتب نوین “وحدت وجود” در تصوف است و شارح آن نیز میباشد.
ابن عربی تدوین کننده تصوف علمی و فلسفه نظری آنست.ابن عربی توجهی به اعمال خانقاهی ندارد و با سماع و شطح هم مخالف است.توجه او بیشتر به فلسفه و چرایی طریقت تصوف است.
در مکتب ابن عربی جایگاهی برای عوام نیست چون محتوای آموزه های مکتب او مبتنی بر شریعت اسلامی و فلسفه عرفان است که جز برای خواص قابل فهم نمیباشد. سلوک از منظر ابن عربی به معنای انتقال از منزلی در عبادت به منزلی دیگر یا از عملی مشروع به عملی دیگر یا از مقامی به مقام دیگر یا از اسم و تجلی به اسم و تجلی دیگر است. او سلوک فکری را همتراز و حتی برتر از سلوک عملی می داند.
ابن عربی به صراحت می گوید اگر سلوک دستاوردی معرفتی نداشته باشد و صرفاً به احوال و مقامات محدود شود ارزشی ندارد.

البته این مکاتب مشترکاتی هم با یکدیگر دارند.بعنوان مثال مکتب خراسان و مکتب اندلس هر دو به وحدت وجود معتقدند اما وحدت وجود در خراسان متاثر از هند و وحدت وجود اندلس که واضع و شارح آن ابن عربی است متاثر است از نوافلاطونیان یونان میباشد.
لازم به ذکر است این تقسیم بندی به معنای مرزبندی قلمرو تصوف در مناطق یاد شده نیست و هرکدام از این مکتبها در سایر نقاط تاثیر داشتند.

تقسیم بندی دیگری که برای تصوف وجود دارد به شرح ذیل:
۱-مکتب محاسبی: موسس این مکتب <حارث بن اسعد محاسبی> است.اعتقاد این مکتب به “رضا” است.رضا در این مکتب دو معنا دارد:
رضای خدا از انسان .رضای انسان از خدا
رضای خدا از انسان که معنی اش پاداش هایی است که خدا بواسطه کوشش انسان در اعمال نیک به وی می دهد.
رضای انسان از خدا به معنی صبر و پایداری در مقابل حوادث زندگی اعم از شیرین یا تلخ است.
سرچشمه رضا “عشق” است.اساس این مکتب توبه،توکل و تزکیه نفس است.
۲-مکتب ملامتی: از بزرگان این طریقت خاص <ابوحفص نیشابوری و حمدون قصار> هستند.
اساس این مکتب پنهان نگهداشتن فضائل و نیکی است.در این مکتب اعتقاد به این است که خدا از نیکی آدم با خبر راست و لزومی ندارد دیگران باخبر گردند.اینان در ظاهر به اصول و مراسم مذهبی بی اعتنا بودند و در پنان بر طهارت نفس می کوشیدند.در باور ملامتیه اعمال باید توسط خداوند مورد پسند قرار گیرد وسالک نه باید به عمل خود بنگرد و نه به رد و قبول نظر مردم.اساس طریقت ملامتی معرفت نفس واخلاص است. در این دیدگاه عبادت سرّی میان بنده و خداست و اظهار زهد و ریاضت و کرامت،ریا و خودپرستی است.
طریقت و مکتب ملامتی ورای تصوف و فراتر از تصوف است که توسط بسیاری از اهل تصوف بعنوان شیوه عملی مورد اعتناء قرار گرفته است.
۳-مکتب طیفوری: همان مکتب خراسان یا مکتب بایزید بسطامی است.
۴-شطاریه: نام دیگری است که به مکتب بایزید بسطامی داده اند.
۵-مکتب سهلی: موسس این مکتب <سهل تستری> است.اساس این مکتب “مجاهده و ریاضت نفس ” است.در این مکتب سالک باید در برابر خواهشهای که نفس تولید میکند مقاومت کند تا به صفای نفس نائل شود.
۶-مکتب حکیمی: موسس این مکتب >محمدترمیز > است.اساس این مکتب هدایت و راهنمایی انسانها توسط یکی از اولیاءالله است تا تربیت معنوی شوند.از دیدگاه این مکتب اولیاء صاحب کرامات خاص هستند.اولیاء برگزیده نامشان “اخیار” است که سیصدنفرند،”ابدال” که چهل نفرند،”ابرار” که هفت نفرند،” اوتاد یا نقبا”چهار نفرند و “قطب یا غوث” که فقط یکی است.
۷-مکتب خرازی: موسس این مکتب <ابوسعید خرّاز> است.اساس این مکتب تئوری “فنا و حیات” است.در این دیدگاه وجود سه قسم است:
وجودی که آغاز و پایان دارد مانند دنیا
وجودی که آغاز دارد ولی پایان ندارد مانند جهان آخرت
وجودی که نه آغاز دارد نه پایان مانند حیات الهی
از نگاه این مکتب طبیعت حقیقی آدمی در حالت رشد معنوی هرگز عوض نمیشود بلکه تغییر شکل می دهد مانند آهنی که در کوره گداخته میشود و از شدت حرارت داغ و سرخ شده ولی هنوز آهن است.
۸-مکتب سیاری: موسس این مکتب< ابوالعباس قاسم بن قاسم سیاری> است.اساس این مکتب باور به اصل تصوف ” جمع و تفرقه ” است. <جمع> همان عنایت الهی است که میوه تفکر و مراقبه است.<تفرقه> صفت برتری است که از راه تهذیب نفس عاید انسان میشود.”جمع” حالت اتصال است با خدا و “تفرقه” حالت عبودیت است و خدمت.
۹-مکتب نوری: موسس این مکتب<ابوالحسین احمدنوری خراسانی> است.اساس این مکتب بر “ایثار” است.در این مکتب آسایش و رفاه دیگران بر آسایش و رفاه فردی مقدم است.نوری معتقد است که تربیت عارفانه بر مرتبه عادی فقر برتری دارد زیرا فقر فقط رویگردانی از لذتهای دنیوی است در حالیکه انضباط عارفانه چیزی بالاتر از شخص سالک طلب میکند.در این مکتب عزلت و گوشه گیری امری ناپسند است.
۱۰-مکتب خفیفی: موسس این مکتب < محمدبن خفیف شیرازی> است.مکتب او تحت تاثیر جنیدبغدای است و توجه خاصی به شریعت دارد. اساس مکتب او بر “غیبت و حضور” است بدین معنی که هر کس از خودبینی غایب شود به حق حاضر و هر کس که توفیق دستیابی به مقام قرب را پیدا کند از خود غایب می شود.