درآمدی بر کشف و شهود

کشف و شهود به چه دردی می خورد؟
گذشته از اداراکات محسوس و مسموع در کشف و شهود که مراتبش جای بحث در این مقوله نیست و بنده هم عاجز از طرح آن هستم بسیاری از مشتاقان جز نقل روائی از کتب مربوطه عملا دریافت روشنی از کشف و شهود ندارند.
حتی برخی رویاها و خوابهای خود را( به تعبیر رویای صادقه) در زمره این قرار می دهند که امری عمومی است.

کشف چیست؟
یافتن چه این یافتن امری نو باشد یا یافتن امری مفقود.

کشف در عرفان چیست؟سالک چه چیزی را باید کشف کند؟
خودش را .معرفت نفس اولین و مهمترین کشف است.انسان خودش را بشناسد.وقتی خودش را شناخت گام دوم یعنی شهود برداشته می شود و آن خداشناسی است و حضور خدا در جمیع احوال و مقام.
اساسا چه کشفی بالاتر از اینکه فرد خودِ حقیقی اش را بشناسد و بدان بپردازد؟
چه شهودی بالاتر از اینکه خودش را در محضر خدا ببیند و بر خود حقیقی اش مراقبت مستمر داشته باشد.
دل هر ذره را که بشکافی
آفتابیش در میان بینی
ورای این کشف و شهود امر قابل توجهی نیست که سالک بخواهد خودش را با ان مشغول کند و مثلا برسد به جائی که در امور و احوال دیگران به مرتبه ای از آگاهی برسد.که چه بشود؟
دانستن مثلا اسرار من و احوال من چه کمکی به رشد و ارتقاء معنوی سالک طریق میکند؟
هیچ…
کاشف و شاهدی بالاتر از خدا نیست فلذا مکاشفات و مشاهدات جز برای ارتقاء مقام و مرتبه سالک و صدور احوالان نوین و ظریف هیچ چیز دیگر نیست و اهل کشف و شهود با دید یک امتیاز به آن نمی نگرند و چه بسا آنرا یک وسیله و امتحان بسیار خطرناک می دانند برای رسیدن به کنه و ذات برخی امور و میزان سِرّ پوشی و رازداری و مکتوم نگهداشتن.
مراد از سلوک معنوی تصفیه باطن سالک است اموری چون کشف و شهود ایتدا لازم است برای خود فرد و سائر الی الله مفید بر فایده باشد چون از مقدمات سیر این است که امور بی فایده زایل شوند وقتی این مهم اتفاق افتاد در سلوک آشکار میگردد.( سیر امری باطنی و سلوک جنبه ظاهری- بازتاب- سیر است)
برخی از ما چنان غرق در این کشف و شهود هستیم گاه برخی استنتجات عقلی و حتی خواطر نفسانی خودمان را هم که به سبب معادلات معمول و پیش فرضهای متعارف قابل پیش بینی است را همان کشف و شهود فرض میکنیم!

کرامت چیست؟
امری خارق العاده که گاه بدل به خرق عادت هم می شود.
حقیقت کرامت چیست؟
اظهار هستی…!
بالاترین کرامت رسیدن به مقام خلیفه اللهی است یعنی مقام آدمیت.
چه کرامتی بالاتر از اینکه انسان خودش را در مسیر آدم شدن قرار بدهد؟و خودش حفظ کند؟
باقی کرامات و افعال غریب که گاه و بیگاه می شنویم در نظر اهل سلوک بیشتر شبیه یک سرگرمی است ! یعنی خودشان ابدا و اصلا به آن توجه ندارند و اعتنائی هم نیمکند چون اینرا هم یک مرحله از امتحان الهی میدانند که آیا قصد رسیدن به این بود یا خیر اگر همان بود که سیر متوقف می شود ولی سالک حقیقی اعتنائی ندارد و میگذارد و میگذرد.
لذا اصل قرار دادن کشف و شهود و کرامت در سلوک معنوی و یا توجه به آن و متمرکز شدن در آن تنها برای طفیلی های این طریق جذاب و جالب است و اهل حقیقت آنرا علفزاری می دانند که گوسفندان برای فربه شدن و سپس به تیغ سلاخ گرفتار آمدن در آن می چرند!
سالک راه چونان طائر است و خودش و همتش و هدفش را معطوف به این امورات که در یک بعدش جلوه و جنبه نفسانی هم دارد نمیکنند.
توصیه یکی از این شخصیتهای گمنام و فارغ از کشمکش و جنجال را با هم بخوانیم:
دوستی بسیار اصرار داشت ذکری از ایشان بگیرد بعنوان تبرک و تحفه ملاقات و تقویت در تقرب و توکل.
ایشان فقط اینرا گفت:
نمازت را سر وقت بخوان !
ما آدمها اگر دوستمان صدا کند تلفن زنگ بزند و شماره اش مال یک دوست باشد گوشی را با میل و رغبت بر میداریم عجیب است وقتی ادعای خدا دوستی میکنیم آنوقت که خدا صدا میکند دلمان سمت همه چیز می رود جز خودِ خدا …

و متاسفانه ما شاهد هستیم بسان نقل و نبات هر کسی از هر گوشه ای بر هر عنوان موجهی در هر جای معتبر و غیر معتبری ذکر تجویز میکند.
مانند اینکه یک دکتری در جائی برای شخصی نسخه استامنیفون کرده جهت خوب شدن سر درد و مفید فایده هم بود و از آنوقت هر جا هر کس سردردی داشته باشد طرف بیاید استامنیفون تجویز کند و تقدیم هم بکند!

اهدنا الصراط المستقیم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

4 − سه =