از ویژگیهای قرآن در بیان اشارات برای تنبیه و تذکار بشر معطوف کردن ذهن وی و توجه دادن او به شوهد و قرائنی است که در زندگ روزمره با آن روبروست.
به نوعی که مثالها برای نوع بشر محسوس و قابل مشاهده و یاتصور ذهنی است.
و سادگی و زیبایی آن به حدیست که هر ذهن بیدار و وجدان آگاه بشری از این اشارات تلنگری شدید بر پیکره اش وارد می شود و دری از ابواب هدایت و تابشی از انوار ربوبی را به روی انسان می گشاید.
آیات این بخش از سوره انعام مخاطبانش بیشتر از طیف تکذیب کنندگان هستند.
بازخوانی آیات و شرح مختصری از آنها را با هم همراه شویم:

وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَیْبِ لاَ یَعْلَمُهَا إِلاَّ هُوَ وَیَعْلَمُ مَا فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَا تَسْقُطُ مِن وَرَقَهٍ إِلاَّ یَعْلَمُهَا وَلاَ حَبَّهٍ فِی ظُلُمَاتِ الأَرْضِ وَلاَ رَطْبٍ وَلاَ یَابِسٍ إِلاَّ فِی کِتَابٍ مُّبِینٍ
کلیدهاى غیب تنها نزد اوست جز او [کسى] آن را نمى‏داند و آنچه در خشکى و دریاست مى‏داند و هیچ برگى فرو نمى‏افتد مگر [اینکه] آن را مى‏داند و هیچ دانه‏اى در تاریکیهاى زمین و هیچ تر و خشکى نیست مگر اینکه در کتابى روشن [ثبت] است (۵۹)

قرآن صریحا اشاره میکند هیچ چیز در عالم هستی و کل کائنات نیست که از حیطه علم و نظارت الهی بیرون باشد.همه چیز تحت اراده او و به سبب علم و حکمت او در جریان است.

لاَ یَعْلَمُهَا إِلاَّ هُوَ

بسیاری از اموری که اصلا تصورش هم برای ذهن بشری و یا علوم بشری ممکن است محال فرض و عقل باشد اما خدا از کیفیت و کمیت آن آگاه است و بدان علم دارد.

وَیَعْلَمُ مَا فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ

دانستنی های ما از شگفتی ها و موجودات در خشکی و یا دریاها همه در علم الهی روشن است.آن مقدار هم که ما می شناسیم در دسترس حواس ماست و بسیاری خارج از این حوزه شناختی قرار دارد که ممکن است به صورت فرضیه های علمی تعریف شده باشد و حساب ممکنات است و زیاد هم قابل اعتماد نیستند چون در دنیای علوم تجربی و محسوسات امکات تغییر هست.عقل و دانش بشری تغیرات به روزی دارد و چه بسا بسیاری از دانسته های امروز ما در گذشته به گونه ای دیگر موجودیت ذهنی پیدا کرده بودند و این امکان هم هست که در آینده برخی از این امور مکشوف با تغییرات همراه باشد.
در همین حوزه شناختی هم عرض شد دانسته های ما بسیار محدود هست و ارتباط نزدیکی دارد با میزان نفوذ ابزارهای علمی ما که تا کجا می توانند سرک بکشند و به دانش ما اضافه کنند و طبیعی است با محدودیتهایی روبرو هستیم.
اما علم خدا با توجه به این ایات حد و مرزی ندارد.محدود به زمان و مکان نیست.

وَمَا تَسْقُطُ مِن وَرَقَهٍ إِلاَّ یَعْلَمُهَا

حتی آنقدر دقیق و ظریف و نکته بین هست که از افتادن یک برگ از درخت هم آگاهی دارد.یک اشراف کامل و بدون نقص.جملات بعدی کاملترش میکند:

وَلاَ حَبَّهٍ فِی ظُلُمَاتِ الأَرْضِ وَلاَ رَطْبٍ وَلاَ یَابِسٍ إِلاَّ فِی کِتَابٍ مُّبِینٍ

انسان نمیداند در یک ثانیه چند برگ از درختها می افتد.
یا چه مقدار دانه در خاک پنهان است و استعداد رشد را دارد و برای رشد خودش به چه چیزهایی در چه زمانی احتیاج دارد و اینکه دانه ای مدفون در زیر خاک از چه جنسی هستند و بار دهی و محصولشان چه خواهد بود در حالیکه اینها را خدا میداند.
اشاره آخر مربوط می شود به (( تر و خشک )) که تداعی گر حیات و مرگ است و اینکه حیات و ممات همه موجودات ذی وجود و ذی حیات در چنبره علم الهی است.
حالا یکبار این عبارات را از اول مرور کنیم و ببینیم خداوند چه می خواهد به ما بگوید:
همه چیز را میداند.از عظیم ترین تا خردترین و همه هم در کتاب بصورت آشکاری نوشته شده است و منظور علم الهی است و احاطه واضح و روشن آن به کلیه امور بدون هیچ نکته مبهمی.
اینها نشانه هایی است برای عاقلان و اندیشمندان تا تفکر کنند.
انسان وقتی می رود داخل این آیات شناور می شود عظمت خلقت و شکوه و جلال الهی را می بیند که تا فراسوی مرزهای اندیشه بشری و کرانه های حضور ذهن خیال پرداز انسان سوق داده شده که چاره ای ندارد جز آنکه از سر عجز و تسلیم خردمندانه سر بر آستان عبودیت او بگذارد.
اما آیات بعدی مخاطبان مخالف این نشانه ها هستند.کسانی که همواره در انتظار خرق عادتی از رسول الله بودند تا بقول خودشان بر ایمانشان بیفزاید در حالیکه آن مقدار از آیات الهی که برایشان به نمایش در آمد موجب یقین ایشان واقع نگردید.
اینها تکذیب کنندگان هستند و علامت مشخصه ایشان غفلت است.خداوند خطاب به اینها اظهار میکند که شما هم از دید خداوند خارج نیستید و به شما هم اشراف دارد وقتی که می خوابید و روحتان را نگه میدارد:

وَهُوَ الَّذِی یَتَوَفَّاکُم بِاللَّیْلِ وَیَعْلَمُ مَا جَرَحْتُم بِالنَّهَارِ ثُمَّ یَبْعَثُکُمْ فِیهِ لِیُقْضَى أَجَلٌ مُّسَمًّى ثُمَّ إِلَیْهِ مَرْجِعُکُمْ ثُمَّ یُنَبِّئُکُم بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ
اوست کسى که شبانگاه روح شما را [به هنگام خواب] مى‏گیرد و آنچه را در روز به دست آورده‏اید مى‏داند سپس شما را در آن بیدار مى‏کند تا هنگامى معین به سر آید آنگاه ازگشت‏شما به سوى اوست‏سپس شما را به آنچه انجام مى‏داده‏اید آگاه خواهد کرد (۶۰)

در هنگام خواب شاهد نوعی مرگ هستیم و آن جدایی نسبی روح از بدن است که در نزد خداوند به امانت نگهداشته می شود و بقولی حفظ میگردد تا دوباره به وی در وقت بیداری برگردانده شود.این مفارقت و جدایی نسبی است و انسان در مرتبه ای از ازادی و سیر روحی است و خواب و رویا موید این مطلب است.

وَیَعْلَمُ مَا جَرَحْتُم بِالنَّهَارِ

و هنگامی که در روز برای فعالیت آزاد می شود و اقدام به خیر و شر میکند .همه اینها را خداوند می داند.

ثُمَّ یَبْعَثُکُمْ فِیهِ لِیُقْضَى أَجَلٌ مُّسَمًّى

اشاره به وقت مقتضی برای مرگ انسان دارد که در زمان معلومی اتفاق می افتد که تنها خدا میداند.
پروردگار انسان را در محدوده زمانی مشخصی قرار داده تا به آنچه انجام میدهد بیازماید و خیر و شرش برای خود بشر معلوم گردد و محک بخورد سپس او را در وقت موعود بسوی خودش بر گشت می دهد:

ثُمَّ إِلَیْهِ مَرْجِعُکُمْ

ثمره این بازگشت بیداری حقیقی است.تکذیب کنندگان در اولویت این بیداری هستند چون در غفلت بودند و با دیدن اعال خودشان متوجه می شوند چه اشتباهی کرده اند:

ثُمَّ یُنَبِّئُکُم بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ

در حالیکه خداوند هیچ ستمی در آن روز به کسی نمیکند.زیرا او بر همه بندگانش غالب و چیره و پیروز است.قدرتمند واقعی آنست در عین علم به حقایق به صرف تذکر شدید برای آگاهی دادن خود انسانهاها بسنده کند و در صدد انتقام نباشد:

وَهُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ وَیُرْسِلُ عَلَیْکُم حَفَظَهً حَتَّىَ إِذَا جَاء أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَهُمْ لاَ یُفَرِّطُونَ
و اوست که بر بندگانش قاهر [و غالب] است و نگهبانانى بر شما مى‏فرستد تا هنگامى که یکى از شما را مرگ فرا رسد فرشتگان ما جانش بستانند در حالى که کوتاهى نمى‏کنند (۶۱)

خداوند برای انسان نگهبانانی فرستاده که انسان پیش از آنکه ذهنش و قلبش متوجه آنها باشد که در حساب و کتاب اعمال و نیاتش هستند متذکر باشد برای خودش که ما(خداوند) مراقب او هستیم در همه مکانها ودر همه زمانها.

وَهُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ وَیُرْسِلُ عَلَیْکُم حَفَظَهً…
اوست که بر بندگانش قاهر [و غالب] است و نگهبانانى بر شما مى‏فرستد …(۶۱)

عمده مخالفت و تکذیب از حث داشتن یک سرور و رب النوع غیر خدای احد و واحد است.یا مثالی که کفار میزدند در خصوص اعتقاد به آئین نیاکان.اینها هم محکوم به فناست و والی و مولای حقیقی جز خدا نیست و در نهایت همه بسوی او برگشت داده می شوند.

ثُمَّ رُدُّواْ إِلَى اللّهِ مَوْلاَهُمُ الْحَقِّ
آنگاه به سوى خداوند مولاى بحقشان برگردانیده شوند

تا حکم این مولای یگانه و مطلبق بای همه صادر شود که در حکمش خلل و ستی وجود ندارد.هرچند در آن روز انسان می داند که چه کرده و چه در انتظار اوست و توجیه و عذها هم سودی نمی بخشد .

أَلاَ لَهُ الْحُکْمُ وَهُوَ أَسْرَعُ الْحَاسِبِینَ
آگاه باشید که داورى از آن اوست و او سریعترین حسابرسان است (۶۲)

باقی به عنایت اوست که با بندگانش چه میکند و چه بد فرجامی برای ما خواهد بود اگر مالک یوم الدین بخواهد به عدالت رفتار کند.
امید ما به کرامت ذاتی اوست.

یا لطیف