جنگلهای انبوه ،علفزارهای وسیع ، کوهستانهای وحشی ...
هرکدام از اینها در کنار رویدادهای طبیعی (رعد و برق،طوفان،زلزله،آتشفشان و...) میتوانست برای بشر اولیه زمینه یک توجه خلسه مانند باشد.
انگیزه ای برای اینکه به مغز نه چندان پیچیده خودش فشار بیاورد و بتواند فکر کند.
ما نمیدانیم کِی و کجا و در چه موقعیتی و چه کسی برای اولین بار متحیر و کنجکاوانه به دنیای اطرافش نگریست و توانست در ذهن خودش این دوکلمه را حک کند:
چرا و چگونه؟
همین دو کلمه توانست انقلابی بزرگ در زندگی بشر ایجاد کند.انسان توانایی اندیشیدن پیدا کرد!
من نام آن انسان را فیلسوف وحشی میگذارم.البته این نام را از تحقیقات دو دانشمند بزرگ بنامهای "تایلور" و "فریزر" وام گرفته ام.
این فرایند میتوانست فصل جدیدی در تاریخ حیات بشری باشد.اینجا دیگر پای ترس در میان نبود و حتی جهل.اگرچه جهل یا نادانی محرکی قوی برای رسیدن به علت یا همان آگاهی از چرایی و چگونگی ماجرا محسوب شودکه بشر اولیه در جستجوی آن بود.
با این حال دیگر ترسی بازدارنده برای اینسان متفکر وجود نداشت بلکه انگیزه آگاهی به او شجاعت کافی داد تا در کشف راز پدیده های اطرافش گام بردارد.
چنانکه گفتم در آغاز بسیاری از همان کشفیات که باعث شد بشر دست به تدوین یک فلسفه زندگی بزند امروزه مردود و محل اشکالات بسیاری است اما نفس تلاش بشر در آن دوران بسیار ارزشمند بود.
او از لاک ترس و جهل خارج شد و عرض اندام کرد و خودی نشان داد.
جهان با موجودی متفاوت روبرو شد:
انسان خردمند
این همان چیزیی است که در داستان آفرینش به آن میرسیم.داستانی که در ادیان ابراهیمی نقطه آغاز برای انسان است و ما باز به همان موضوع اصلی میرسیم:
خدا