اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «آفرینش» ثبت شده است

فیلسوف وحشی

جنگلهای انبوه ،علفزارهای وسیع ، کوهستانهای وحشی ...
هرکدام از اینها در کنار رویدادهای طبیعی (رعد و برق،طوفان،زلزله،آتشفشان و...) میتوانست برای بشر اولیه زمینه یک توجه خلسه مانند باشد.
انگیزه ای برای اینکه به مغز نه چندان پیچیده خودش فشار بیاورد و بتواند فکر کند.
ما نمیدانیم کِی و کجا و در چه موقعیتی و چه کسی برای اولین بار متحیر و کنجکاوانه به دنیای اطرافش نگریست و توانست در ذهن خودش این دوکلمه را حک کند:
چرا و چگونه؟
همین دو کلمه توانست انقلابی بزرگ در زندگی بشر ایجاد کند.انسان توانایی اندیشیدن پیدا کرد!
من نام آن انسان را فیلسوف وحشی میگذارم.البته این نام را از تحقیقات دو دانشمند بزرگ بنامهای "تایلور" و "فریزر" وام گرفته ام.
این فرایند میتوانست فصل جدیدی در تاریخ حیات بشری باشد.اینجا دیگر پای ترس در میان نبود و حتی جهل.اگرچه جهل یا نادانی محرکی قوی برای رسیدن به علت یا همان آگاهی از چرایی و چگونگی ماجرا محسوب شودکه بشر اولیه در جستجوی آن بود.
با این حال دیگر ترسی بازدارنده برای اینسان متفکر وجود نداشت بلکه انگیزه آگاهی به او شجاعت کافی داد تا در کشف راز پدیده های اطرافش گام بردارد.
چنانکه گفتم در آغاز بسیاری از همان کشفیات که باعث شد بشر دست به تدوین یک فلسفه زندگی بزند امروزه مردود و محل اشکالات بسیاری است اما نفس تلاش بشر در آن دوران بسیار ارزشمند بود.
او از لاک ترس و جهل خارج شد و عرض اندام کرد و خودی نشان داد.
جهان با موجودی متفاوت روبرو شد:
انسان خردمند
این همان چیزیی است که در داستان آفرینش به آن میرسیم.داستانی که در ادیان ابراهیمی نقطه آغاز برای انسان است و ما باز به همان موضوع اصلی میرسیم:
خدا

۲۴ اسفند ۰۰ ، ۲۱:۰۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

منشاء خدا آگاهی 2

"ترس و جهل" بعنوان دو گزینه برای گرایش انسان در توجه به خدا مطرح میشود.
بشر اولیه نسبت به اتفاقات و حوادث جهان "نادان" بود.بواسطه وجود میل به "حیات" (فرار از هر عنصر آسیب زننده) نسبت به این اتفاقات واکنشی در قالب "ترس" داشت.
ترکیب این جهل(نادانی) و ترس در او منجر به یک تفکر ابتدایی شد که حتما(یا احتمالا) موجود یا موجوداتی قوی تر و بزرگتر از او وجود دارند که میتوانند چنان کارهای وحشتناکی را انجام بدهند.
کارهایی مثل سیل،زلزله،طوفان،رعد و برق و ...
بشر اولیه که به مشاهدات خود متکی بود هیچ اثری از چنان موجود یا موجوداتی را در اطرافش نمی دید.فقط یک گزینه باقی می ماند:
او ناپیدا و مرموز است
آیا مغز بشر اولیه در آن دوران توانایی چنین کشف و استدلالی را داشت؟
چیزی که محرز است بشراولیه تلاشی برای دفع خطرات احتمالی این اتفاقات داشته است.این اقدامات را میتواند از شواهد تاریخی بدست آورد.ما میتوانیم این مورد را در ادیان ابراهیمی و به روایت تورات شاهد باشیم:
فرزندان آدم و حوّا یعنی هابیل و قابیل برای یهوه(خدای تورات) پیشکشی میبردند.چرا؟
آیا آنها سعی داشتند با چنین کاری یهوه را خشنود نگه دارند تا به ایشان آسیبی نرسد؟آنان را در پناه خود نگه دارد؟
برگردیم به موضوع اصلی:
حتی جهل و ترس انگیزه ای برای توجه بشر اولیه نسبت به موضوعی بنام "خدا" باشد، ادامه و استمرار این جریان فکریِ هرچند ابتدایی در طول تاریخ و شکل گرفتن فلسفه ای گسترده به نام "دین" که "خدا" محور آنست قابل اعتنا و توجه است.این فلسفه فکری به همان مقدار انحرافاتی که میتوان برایش شاهد مثال های متعددی ذکر کرد فرصت اصلاح و بازخوانی و بازسازی و معرفی نو و منسجم و دقیق تری را از زمان ظهورش تا به امروز داشته است.
سئوال:
آیا متکی بودن به قدمت و عمر تاریخی یک اندیشه میتواند دلیل موجهی بر درست بودن آن باشد؟آیا چون یک جرقه فکری منجر به ظهور عنوانی برای پرداختن به آن شده و فلسفه مفصلی برایش شکل گرفته،توجیه موجهی برای درست بودن آن است؟حتی اگر دلایلی بر غلط بودن این جرقه فکری و فلسفه مترتب بر آن قابل عرضه باشد؟
به عبارتی دیگر:
آیا "جهل و ترس" دلیل موجهی برای پی ریزی یک فلسفه دینی و معنوی میتواند باشد؟

۱۰ اسفند ۰۰ ، ۱۵:۴۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

ما اینجا چه میکنیم؟

صرف نظر از اینکه ما منشاء الهی داشته باشیم یا منشاء حیوانی(فرگشت)، آیا تکلیف ما بعنوان یک موجود هوشمند و با شعور که از نیروی عقل برخوردار است متفاوت خواهد بود؟
یعنی اگر من خودم را به آفرینش خداوندی نسبت بدهم با کسی که مدعی است منشا تکامل حیوانی دارد مسئولیتش بعنوان یک موجود انسانی در این دنیا فرق میکند؟
اصلا ما چه مسئولیتی داریم؟
ما برای چه امری یا کاری در این دنیا حاضر هستیم؟
بقول معروف تکلیف ما چیست؟
پاسخ درست میتواند این باشد:
"اینجا هستیم تا زندگی کنیم"
به عبارت دقیق تر:
"اینجا هستیم تا خوب زندگی کنیم"
و حالا پرسش مهمتری مطرح میشود:
زندگی خوب چه ویژگیهایی دارد؟
یا
چگونه میتوان خوب زندگی کرد؟
پاسخ به این سئوال همان "فلسفه زیستن" یا "چگونه زیستن" است.

۱۱ آبان ۰۰ ، ۲۲:۴۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

ما از کجا آمده ایم؟

سئوال سختی است.هنوز اختلافات و حتی درگیری روی پاسخ به این سئوال زیاد هست.

در نگاه ادیان توحیدی(شاخه ابراهیمی) انسان توسط خدا آفریده شده است.
خداوند بعد از آفرینش جهان به این فکر افتاد که جانشینی در زمین قرار بدهد.در این دیدگاه انسان از خاک خلق شده است.عُمر این دیدگاه حدود 6هزار سال است.
دیدگاه دوم مربوط به علم است،"فرگشت".
فرگشت یعنی تغییر خصوصیات وراثتی جانداران.در این تعریف همه موجودات زنده روی کره زمین از یک ریشه(حدّمشترک) تولید و تکثیر شده اند که محصول فعل و انفعالات طبیعی است.این دیدگاه همان "فرضیه تکامل" نام دارد که به شرح تغییر و تحول جانداران می پردازد.عمر این فرضیه حدوداً 200 سال است.
از نگاه دانشمندانی که به فرضیه تکامل یا فرگشت اعتقاد دارند انسان از نسل نوعی میمون است.
خب...
بعد از بیان این تاریخ ساده (اگر عمری باقی باشد به نظریات مرتبط دیگر هم می پردازیم) لازم است انتخاب کنیم که ما جزو کدام منشاء هستیم؟
البته من در بسیاری مسایل ترجیح میدهم نگاه و نظر علم را بدانم و انتخاب کنم چون یقینی تر و محسوس و ملموس هست و اطمینان خاطر بیشتری ایجاد میکند اما در این مورد خاص بی میل نیستم همان منشاء خاص (خلقت الهی)را انتخاب کنم!
اما یک شکاف بزرگی در این میان موجود است:
شکاف زمان
همانطور که گفته شد عمر نظریه خلقت انسان و سابقه حضور آن روی زمین در میان ادیان توحیدی(شاخه ابراهیمی) 6هزار سال است.در نظریه دینی هیچ سند موثقی برای اثبات این ادعا ارائه نمیشود اما در فرضیه تکامل که حدود 200 سال عمر دارد وجود شواهدی است که نشان میدهد حیات گونه انسانی روی زمین، تاریخی حدود 20میلیون سال دارد...
لازم است بدانیم نظریه تکامل هنوز یک "فرضیه" است ولی علاقمندان زیادی دارد.
در هر حال انتخاب با شماست !

۲۷ مهر ۰۰ ، ۱۶:۱۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰