اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ

۱۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «انسان» ثبت شده است

مفاهیم آسمانی در زندگی زمینی

چه رابطه و پیوندی بین ادعای انسانهای مدعی رسالت و ماموریت الهی و خوب زیستن وجود دارد؟
پاسخ بسیار ساده است:
بخش عمده آنچه ما تحت عنوان محتوای معنوی میدانیم و میشناسیم مربوط به کلام و پیام ارائه شده از سوی همین افراد یا استخراج و استنباط از سخن ایشان است.
اگر مایلید از شدت نفوذ فلسفه معنوی این داعیان رسالت آسمانی در زندگی روزمره خودتان بدانید فقط به یک مورد اشاره میکنم:
هفت روز هفته
در آئین یهود (کتاب تورات) گفته شده :خدا شش روز به خلقت جهان مشغول بود و در روز هفتم به استراحت پرداخت!
خب ...جای هیچ بحثی نیست.
ما حتی بدون اینکه بخواهیم یعنی قصد و نیّت عمدی و آگاهانه ای داشته باشیم در برخی موارد متاثر از همان مفاهیمی هستیم که جنبه آسمانی یا الهی دارد که داعیان پیام آوری از سوی خداوند نسبت به آن اشاراتی داشته اند و البته در طول زمان دچار شرح و بسط و احیانا تغییرات لفظی هم شده اما محتوای آن رنگ و صبغه خودش را حفظ کرده است.
لذا بازخوانی بخشی از تاریخ این فلسفه که بعنوان فلسفه زیست دینی مطرح شد (اینجا)میتواند راهگشا باشد.
سعی میکنم این روایت و بازخوانی تاریخی ملال آور نباشد.

۲۰ ارديبهشت ۰۱ ، ۲۰:۰۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

فیلسوف وحشی

جنگلهای انبوه ،علفزارهای وسیع ، کوهستانهای وحشی ...
هرکدام از اینها در کنار رویدادهای طبیعی (رعد و برق،طوفان،زلزله،آتشفشان و...) میتوانست برای بشر اولیه زمینه یک توجه خلسه مانند باشد.
انگیزه ای برای اینکه به مغز نه چندان پیچیده خودش فشار بیاورد و بتواند فکر کند.
ما نمیدانیم کِی و کجا و در چه موقعیتی و چه کسی برای اولین بار متحیر و کنجکاوانه به دنیای اطرافش نگریست و توانست در ذهن خودش این دوکلمه را حک کند:
چرا و چگونه؟
همین دو کلمه توانست انقلابی بزرگ در زندگی بشر ایجاد کند.انسان توانایی اندیشیدن پیدا کرد!
من نام آن انسان را فیلسوف وحشی میگذارم.البته این نام را از تحقیقات دو دانشمند بزرگ بنامهای "تایلور" و "فریزر" وام گرفته ام.
این فرایند میتوانست فصل جدیدی در تاریخ حیات بشری باشد.اینجا دیگر پای ترس در میان نبود و حتی جهل.اگرچه جهل یا نادانی محرکی قوی برای رسیدن به علت یا همان آگاهی از چرایی و چگونگی ماجرا محسوب شودکه بشر اولیه در جستجوی آن بود.
با این حال دیگر ترسی بازدارنده برای اینسان متفکر وجود نداشت بلکه انگیزه آگاهی به او شجاعت کافی داد تا در کشف راز پدیده های اطرافش گام بردارد.
چنانکه گفتم در آغاز بسیاری از همان کشفیات که باعث شد بشر دست به تدوین یک فلسفه زندگی بزند امروزه مردود و محل اشکالات بسیاری است اما نفس تلاش بشر در آن دوران بسیار ارزشمند بود.
او از لاک ترس و جهل خارج شد و عرض اندام کرد و خودی نشان داد.
جهان با موجودی متفاوت روبرو شد:
انسان خردمند
این همان چیزیی است که در داستان آفرینش به آن میرسیم.داستانی که در ادیان ابراهیمی نقطه آغاز برای انسان است و ما باز به همان موضوع اصلی میرسیم:
خدا

۲۴ اسفند ۰۰ ، ۲۱:۰۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

منشاء خدا آگاهی 2

"ترس و جهل" بعنوان دو گزینه برای گرایش انسان در توجه به خدا مطرح میشود.
بشر اولیه نسبت به اتفاقات و حوادث جهان "نادان" بود.بواسطه وجود میل به "حیات" (فرار از هر عنصر آسیب زننده) نسبت به این اتفاقات واکنشی در قالب "ترس" داشت.
ترکیب این جهل(نادانی) و ترس در او منجر به یک تفکر ابتدایی شد که حتما(یا احتمالا) موجود یا موجوداتی قوی تر و بزرگتر از او وجود دارند که میتوانند چنان کارهای وحشتناکی را انجام بدهند.
کارهایی مثل سیل،زلزله،طوفان،رعد و برق و ...
بشر اولیه که به مشاهدات خود متکی بود هیچ اثری از چنان موجود یا موجوداتی را در اطرافش نمی دید.فقط یک گزینه باقی می ماند:
او ناپیدا و مرموز است
آیا مغز بشر اولیه در آن دوران توانایی چنین کشف و استدلالی را داشت؟
چیزی که محرز است بشراولیه تلاشی برای دفع خطرات احتمالی این اتفاقات داشته است.این اقدامات را میتواند از شواهد تاریخی بدست آورد.ما میتوانیم این مورد را در ادیان ابراهیمی و به روایت تورات شاهد باشیم:
فرزندان آدم و حوّا یعنی هابیل و قابیل برای یهوه(خدای تورات) پیشکشی میبردند.چرا؟
آیا آنها سعی داشتند با چنین کاری یهوه را خشنود نگه دارند تا به ایشان آسیبی نرسد؟آنان را در پناه خود نگه دارد؟
برگردیم به موضوع اصلی:
حتی جهل و ترس انگیزه ای برای توجه بشر اولیه نسبت به موضوعی بنام "خدا" باشد، ادامه و استمرار این جریان فکریِ هرچند ابتدایی در طول تاریخ و شکل گرفتن فلسفه ای گسترده به نام "دین" که "خدا" محور آنست قابل اعتنا و توجه است.این فلسفه فکری به همان مقدار انحرافاتی که میتوان برایش شاهد مثال های متعددی ذکر کرد فرصت اصلاح و بازخوانی و بازسازی و معرفی نو و منسجم و دقیق تری را از زمان ظهورش تا به امروز داشته است.
سئوال:
آیا متکی بودن به قدمت و عمر تاریخی یک اندیشه میتواند دلیل موجهی بر درست بودن آن باشد؟آیا چون یک جرقه فکری منجر به ظهور عنوانی برای پرداختن به آن شده و فلسفه مفصلی برایش شکل گرفته،توجیه موجهی برای درست بودن آن است؟حتی اگر دلایلی بر غلط بودن این جرقه فکری و فلسفه مترتب بر آن قابل عرضه باشد؟
به عبارتی دیگر:
آیا "جهل و ترس" دلیل موجهی برای پی ریزی یک فلسفه دینی و معنوی میتواند باشد؟

۱۰ اسفند ۰۰ ، ۱۵:۴۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

منشاء خدا آگاهی 1

وقتی از معجزه صحبت کردم اشاره به اذن یا اجازه ونیروی غیبی که از سوی خدا صادر میشود نیز داشتم.لازم است قبل از پاسخ دادن به این سئوال که آیا معجزه واقعیت دارد و اینکه معجزه ای اتفاق افتاده است، ابتدا از خدا صحبت کنم.
اگر شما خواننده محترم پیرو یکی از ادیان ابرهیمی(یهودی،مسیحی،مسلمان) باشید تا حدود بسیار زیادی با واژه خدا و ویژگیهای او میتوانیم اشتراک نظر داشته باشیم.
خدا برای ما وجودی(موجودی) با صفاتی همچون:
آگاه،شنوا،بینا،توانا،مهربان،بخشنده،انتقام گیرنده ...
معرفی و شناخته میشود.او جهان را آفریده است.انسان را نیز خلق کرده است تا جانشینی شایسته روی زمین باشد.
او انسان را امتحان میکند تا شایستگی یا عدم شایستگی آنان مشخص شود و سپس می میراند تا در روز قیامت دوباره آنها را زنده کند و به حساب اعمالشان رسیدگی نماید.
البته کم و بیش اختلاف نظرهایی در همین مقدار که گفتم بین ادیان وجود دارد اما جمع بندی بالا تعریف ساده ای از خدایی است که ما میشناسیم.
بسیارخوب...
ما این اطلاعات را از کجا داریم؟
آیا انسان خودش اینها را از خدا شنیده است؟
آیا خدا به معنای واقعی کلمه همان چیزی است که شنیده ایم و در اندیشه خودمان به آن پرداخته ایم و به زبان می آوریم؟
از کجا و بر اساس چه دلیلی تصور میکنیم آنچه در باور ما شکل گرفته در واقع همان است که وجود دارد؟
و سئوال بسیارجسورانه:
آیا اصلاً خدا وجود دارد؟!
این سئوالات تازگی ندارد.بشر بارها به این موضوع فکر کرده و برایش پاسخ هایی دارد.گاهی اوقات این پاسخ ها بسیار ابتدایی و حتی پر از اشکال است.
همه ی تلاش بشر در طول تاریخ برای فهم خدا و پاسخگویی به چنین سئوالاتی ارزشمند است. حتی اگر بسیار غلط و خرافی باشد.آنها در جستجوی کشف مهمی بودند.به سهم خودشان و به قدر دانایی و آگاهی شان اقدام کردند.

۰۳ اسفند ۰۰ ، ۱۶:۲۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

منشا دین

اینکه منشا دین چیست مورد بحث و مجادله فراوانی بوده و همچنان نیز هست.بررسی نگاه دینداران و دین مداران(بطور مشخص ادیان شاخه ابراهیمی) ساده است.این طایفه معتقدند دین برنامه ایست که خداوند برای هدایت و راهنمایی انسان از طریق انسان های برگزیده خودش فرستاده است.این برنامه در واقع همان فلسفه چگونه زیستن است که عمل به آن باعث میشود سعادت دنیوی و اخروی انسان تامین شود.

با این توضیحات منشاء دین از نگاه دینداران و دین مداران بیرون از جهان طبیعت است.جایی که تمام هستی و شئونات مربوط به آن در آنجا شکل گرفته و تدبیر میشود.
اما نظرات دیگری هم وجود دارد که با دیدگاه دین باوران متفاوت است.بطور خلاصه به چند مورد که نمود بیشتری دارد اشاره میکنم:
1-جهل انسان اولیه در فهم و درک و تفسیر عوامل طبیعی
2-ترس انسان اولیه از نیروهای طبیعت و گرایش و میل به پناه بردن به نیروی قوی تر
3-استفاده ابزاری از پیامی فرازمینی برای توجیه استثمار افراد توسط قدرت طلبان
به عبارتی ،بشر خودش خدا را آفریده تا بتواند با نسبت دادن برخی فرامین و دستورات توجیهی برای تایید و آرامش خود یا سوءاستفاده از نیروی دیگران در تامین خواسته های خودش بعنوان امری فرازمینی باشد.
اعتقاد یا عدم اعتقاد به خداوند در شکل گیری برخی مناسبات فردی و اجتماعی و همچنین صدور قوانین تاثیر مستقیم و بسزایی دارد.
چنانکه گفتیم فلسفه زیستن (چگونه زیستن) در درون این اعتقادات بیرون می آید که موضوعات و گزینه های مشترک بسیاری هم بین آنان برقرار است.
لازم است در نظر داشته باشیم که زندگی انسان در قرون قبل از پیچیدگی های امروزی برخوردار نبود تا لازم باشد ظرافتهای جزء به جزء مناسبتها و قوانین با گستردگی بیشتری تببین،تفسیر و روشن شود اما گزاره های یکسان همواره در میان جامعه بشری به رغم اختلاف زمانی و حتی تفاوت اعتقادی،سنتهای اجتماعی فرهنگی وجود داشته است.
آیا این گزاره های مشترک میتواند وحدت بخش دو فلسفه زیستی دینی با غیر دینی باشد؟
بله
موضوع محوری هر دو فلسفه موجودی به نام انسان و تعاملات فی مابین  و همچنین تعامل انسان و جامعه انسانی با جهان اطراف خودش است.

۲۸ دی ۰۰ ، ۱۹:۳۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

تفاوت در منشاء فلسفه زیستن

آیا تفاوت در منشاء فلسفه زیستن تاثیری در کیفیت و نتیجه چگونه زیستن دارد یا خیر؟
پاسخ شخصی من اینست:
خیر

آیا من مجاز هستم اینقدر صریح و روشن به این سئوال چنین پاسخی بدهم؟
بله
چون این خود من هستیم که انتخاب میکنم چگونه و با چه کیفیتی و اساساً چرا زندگی کنم.
البته معتقدین متعصب به فلسفه زیست دینی احتمالا با یکسان دانستن کیفیت و نتیجه این دو فلسفه دچار دلخوری و حتی واکنش بشوند ( و میشوند)و قطعاً مباحث مربوط به هدف از خلقت و آفرینش جهان و انسان را توسط خداوند مطرح میکنند و نتیجه حرفشان این خواهد بود که انسان باید با عمل به تعالیم الهی (دینی) خودش را آماده حیات اخروی کند و اگرعملی نیت الهی نداشته باشد و کسب رضایت الهی و اخلاص در آن نباشد آن عمل فاقد ارزش و پاداش بوده و در تامین زندگی اخروی انسان تاثیری ندارد.
اما مساله اینست که چه فلسفه زیست دینی و چه غیر دینی برای تنظیم یک رابطه درست و متوازن در زندگی فردی و اجتماعی این دنیاست.فلسفه ای که بتواند به تحقق آرمان ها و ارزشها و فضیلتهای انسانی کمک کند.از او موجودی خوب در تحصیل منزلت انسانی بسازد.

با این وصف چرا ماباید تصور کنیم که خداوند از این فعالیت و اقدام انسان ناخشنود بشود؟
یا برای این فعالیت و اقدام انسان پاداشی در نظر نگیرد؟
صرفاً برای اینکه انسان با تکیه بر عقل و شعور خود به چنین اعتقادی رسیده و روی این فلسفه خود منبع و منشا و یا توصیف آسمانی و الهی نگذاشته است؟

بعید میدانم خداوند اینقدر خسیس باشد که از اختصاص پاداش به چنین عملکرد مثبت و با ارزشی خودداری کند.
با خدایی که میشناسم ( که بخشی از این شناخت و معرفت محصول همان دین است)نه تنها این بخل ورزی را در حق انسان انجام نمیدهد بلکه بخاطر این سعی و تلاش و درایتی که انسان انجام داده است تا فرد و اجتماع سالم تری بسازد تا دنیای بهتری برای زیستن بوجود بیاورد بدون تردید پاداش فراوانی به او میبخشد.
من نمیخواهم با گفتن یکسان بودن نتایج دنیوی این دو فلسفه زیستی به حساسیتهای مربوطه دامن بزنم اما نمیتوانم قبول کنم آنچه متعصبین دینی در این مورد خواهند گفت دقیقا همان نظر خداست.

۰۷ دی ۰۰ ، ۱۸:۲۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

ارزش های مشترک

در فلسفه زیست دینی و غیر دینی به سرفصلها و نکات مشترکی میرسیم و این نکته ی جالب ماجراست.

یعنی انسانی که فلسفه زیست الهی دارد و انسانی که فلسفه زیست مبتنی بر تلاش عقلانی را برگزیده است در موضوع و محتوای فلسفه زیستن، دارای مشترکات متعددی هستند.
صداقت،عدالت،نوعدوستی،ایثار در هردوی آنها جزو ارزشهاست.
دروغگویی،خیانت،دزدی،تجاوز،ظلم از صفات ناپسند محسوب میشوند.
البته موارد فوق بعنوان نمونه ذکر شد وگرنه میتوان با پرداختن به جزئیات به نمونه های بیشتری رسید.
جالب تر اینکه در این کنکاش و جستجو ما میتوانیم به این واقعیت برسیم که پرداختن به همین موضوعات و مسایل میتواند به ارتقای کیفیت زندگی فردی و اجتماعی ما کمک کند بدون آنکه بخواهیم چیز جدیدی به آنها اضافه کنیم و تنها کافی است یک پردازش و شرحی بر نحوه اجرایی کردن آنها صورت بگیرد.
پس تفاوت این دو فلسفه در چیست؟
در منشاء و آغاز این دو فلسفه !
آیا این تفاوت در منشاء تاثیری در کیفیت و نتیجه کار دارد؟

۳۰ آذر ۰۰ ، ۲۲:۴۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

فلسفه زیست غیر دینی

به سختی میتوان گفت کسی دینی ندارد.به اعتبار معنی دین یعنی "روش" همه و همه آدمها "دین" دارند چون بالاخره به یک آئین و روشی عمل میکنند.مگر اینکه دین را بصورت انحصاری یک پیام از آسمان یا فراسوی زمین بدانیم.

چنانکه گفتیم در تاریخ جامعه بشری دغدغه "چگونه زیستن" مطرح بوده و آثار مکتوبی که امروز در دسترس ماست گواه خوبی بر این مدعاست.
بخش عمده ای از این آثار بیانگر تلاش عقلانی و نگرش خردمندانه انسان به زندگی و کیفیت زندگی است.
اینکه میگوییم تلاش عقلانی در واقع اشاره به این واقعیت است که این افراد سعی کرده اند خارج از نگاه انحصاری دینی به قضیه حیات بشری و چگونه زیستن بپردازند.
یعنی چه نگاه انحصاری دین؟مگر دین نگاه انحصاری دارد؟
چنانکه گفته شد رهبران و پیروان دینی تعالیم خود را از طرف خدا و به عبارتی از فراسوی زمین میدانند و جای هیچگونه چون و چرایی برای این باور باقی نمیگذارند.
اما در نگاه این دسته از انسانها که با موضوع عقلانی به قضیه چگونه زیستن توجه دارند چندان مساله آسمانی بودن و الهی بودن و حتی برای کسب سرنوشت در جهان بعدی و همچنین تحصیل رضایت الهی و برخورداری از ثواب اهمیت نداشته و ندارد.
این دسته از افراد که نام فیلسوف و حکیم را میتوان بر آنها نهاد فارغ از اینکه انسان از کجا آمده است و به کجا میرود با درک نیازها و ضرورتهای یک زندگی فردی و اجتماعی خوب،شایسته و مناسب در شان و منزلت انسان، سعی کرده و میکنند راهکارهایی را برای هرچه بهتر و غنی تر کردن دوران محدود حیات و زندگی در همین زمین داشته باشند.
آنچه برای این افراد مهم بنظر میرسد "کیفیت" زندگی انسان است.بر اساس این نیاز،آنان به بررسی مشخصات و ضروریات یک زندگی خوب پرداخته یا میپردازند.بر اساس آنچه که هرکدام "مهم "تشخیص داده یا میدهند به ارایه نکاتی برای دستیابی به این امور مهم و ضروری اقدام میکنند که "فلسفه زیستن" در این جهان را روشن و تعریف میکند.
خروجی این فلسفه، زاویه دید و چشم اندازی است که طراح یا طراحان این فلسفه از آن منظر به جهان و زندگی کردن در این جهان نگریسته اند.تفاوتهای فلسفه زندگی بر میگردد به همین زوایه نگرش فیلسوفان به چگونه زیست.

۱۶ آذر ۰۰ ، ۲۰:۵۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

ما از کجا آمده ایم؟

سئوال سختی است.هنوز اختلافات و حتی درگیری روی پاسخ به این سئوال زیاد هست.

در نگاه ادیان توحیدی(شاخه ابراهیمی) انسان توسط خدا آفریده شده است.
خداوند بعد از آفرینش جهان به این فکر افتاد که جانشینی در زمین قرار بدهد.در این دیدگاه انسان از خاک خلق شده است.عُمر این دیدگاه حدود 6هزار سال است.
دیدگاه دوم مربوط به علم است،"فرگشت".
فرگشت یعنی تغییر خصوصیات وراثتی جانداران.در این تعریف همه موجودات زنده روی کره زمین از یک ریشه(حدّمشترک) تولید و تکثیر شده اند که محصول فعل و انفعالات طبیعی است.این دیدگاه همان "فرضیه تکامل" نام دارد که به شرح تغییر و تحول جانداران می پردازد.عمر این فرضیه حدوداً 200 سال است.
از نگاه دانشمندانی که به فرضیه تکامل یا فرگشت اعتقاد دارند انسان از نسل نوعی میمون است.
خب...
بعد از بیان این تاریخ ساده (اگر عمری باقی باشد به نظریات مرتبط دیگر هم می پردازیم) لازم است انتخاب کنیم که ما جزو کدام منشاء هستیم؟
البته من در بسیاری مسایل ترجیح میدهم نگاه و نظر علم را بدانم و انتخاب کنم چون یقینی تر و محسوس و ملموس هست و اطمینان خاطر بیشتری ایجاد میکند اما در این مورد خاص بی میل نیستم همان منشاء خاص (خلقت الهی)را انتخاب کنم!
اما یک شکاف بزرگی در این میان موجود است:
شکاف زمان
همانطور که گفته شد عمر نظریه خلقت انسان و سابقه حضور آن روی زمین در میان ادیان توحیدی(شاخه ابراهیمی) 6هزار سال است.در نظریه دینی هیچ سند موثقی برای اثبات این ادعا ارائه نمیشود اما در فرضیه تکامل که حدود 200 سال عمر دارد وجود شواهدی است که نشان میدهد حیات گونه انسانی روی زمین، تاریخی حدود 20میلیون سال دارد...
لازم است بدانیم نظریه تکامل هنوز یک "فرضیه" است ولی علاقمندان زیادی دارد.
در هر حال انتخاب با شماست !

۲۷ مهر ۰۰ ، ۱۶:۱۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

در جستجوی چگونه زیستن

گاهی وقتها فکر میکنم کمتر دانستن باعث میشود خیلی بیشتر به آدم خوش بگذرد.
اگرچه معتقدم هرچه آدم کمتر و مسایل اساسی تر را بداند و بیشتر عمل کند(عملگرا) باشد بهره بیشتری از زندگی میبرد و امکان و احتمال موفقیت او بیشتر هم میشود.
برای همین است که این پرسش را بارها برای خودم مطرح کرده ام که آیا همه آدمها در جستجوی دلیل "زیستن" و در جستجوی "چگونه زیستن" هستند یا نه؟
آنچه امروزه بعنوان آثار مکتوب از گذشته دور به ما رسیده گواهی میدهد که در تاریخ حیات انسان روی این کره خاکی چنین دغدغه ای وجود داشته است،با اهداف و برنامه های مختلف.از فلسفه لذت گرایی تا زهدگرایی و مکتبهای فکری متعدد که سعی در ارایه تعریفی از هدف زندگی و چگونگی دستیابی به آنها را سرلوحه فعالیت خویش قرار داده اند.
این بستگی به سبک و سیاق فکری و همچنین سلایق ما دارد که در جستجوی چه هدفی و در ادامه به سمت و سوی چه مکتب یا فلسفه ای کشیده بشویم که نقض و حضور آن در زندگی ما پررنگ تر باشد.
بطور کلی ما با دو مساله در این خصوص مواجه هستیم:
1-گرایشات دینی که به اعتقاد رهبران و پیروانشان ریشه در "تعالیم آسمانی و معنوی و مقدس" دارند.
2-گرایشات فلسفی که مبنای آن "تعقل و تفکر"و محصول "خردورزی" انسان است.

البته حتما میتوانیم در جوامع بشری به باورهایی برسیم که اموری بینابین این دو مورد باشند یا به لحاظ موضوعی و محتوایی بتوان پیوندی با یکی از دو مورد ذکر شده برقرار کرد.
آنچه اهمیت دارد و قابل توجه میباشد نفس تلاش بشر در طول این تاریخ روایت شده با آثار به جا مانده در فهم حقیقت هستی و نقش خودش در جهان و پرداختن به موضوع "چگونه زیستن" است.

۱۳ مهر ۰۰ ، ۲۱:۱۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰