اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «تاریخ» ثبت شده است

مفاهیم آسمانی در زندگی زمینی

چه رابطه و پیوندی بین ادعای انسانهای مدعی رسالت و ماموریت الهی و خوب زیستن وجود دارد؟
پاسخ بسیار ساده است:
بخش عمده آنچه ما تحت عنوان محتوای معنوی میدانیم و میشناسیم مربوط به کلام و پیام ارائه شده از سوی همین افراد یا استخراج و استنباط از سخن ایشان است.
اگر مایلید از شدت نفوذ فلسفه معنوی این داعیان رسالت آسمانی در زندگی روزمره خودتان بدانید فقط به یک مورد اشاره میکنم:
هفت روز هفته
در آئین یهود (کتاب تورات) گفته شده :خدا شش روز به خلقت جهان مشغول بود و در روز هفتم به استراحت پرداخت!
خب ...جای هیچ بحثی نیست.
ما حتی بدون اینکه بخواهیم یعنی قصد و نیّت عمدی و آگاهانه ای داشته باشیم در برخی موارد متاثر از همان مفاهیمی هستیم که جنبه آسمانی یا الهی دارد که داعیان پیام آوری از سوی خداوند نسبت به آن اشاراتی داشته اند و البته در طول زمان دچار شرح و بسط و احیانا تغییرات لفظی هم شده اما محتوای آن رنگ و صبغه خودش را حفظ کرده است.
لذا بازخوانی بخشی از تاریخ این فلسفه که بعنوان فلسفه زیست دینی مطرح شد (اینجا)میتواند راهگشا باشد.
سعی میکنم این روایت و بازخوانی تاریخی ملال آور نباشد.

۲۰ ارديبهشت ۰۱ ، ۲۰:۰۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

فیلسوف وحشی

جنگلهای انبوه ،علفزارهای وسیع ، کوهستانهای وحشی ...
هرکدام از اینها در کنار رویدادهای طبیعی (رعد و برق،طوفان،زلزله،آتشفشان و...) میتوانست برای بشر اولیه زمینه یک توجه خلسه مانند باشد.
انگیزه ای برای اینکه به مغز نه چندان پیچیده خودش فشار بیاورد و بتواند فکر کند.
ما نمیدانیم کِی و کجا و در چه موقعیتی و چه کسی برای اولین بار متحیر و کنجکاوانه به دنیای اطرافش نگریست و توانست در ذهن خودش این دوکلمه را حک کند:
چرا و چگونه؟
همین دو کلمه توانست انقلابی بزرگ در زندگی بشر ایجاد کند.انسان توانایی اندیشیدن پیدا کرد!
من نام آن انسان را فیلسوف وحشی میگذارم.البته این نام را از تحقیقات دو دانشمند بزرگ بنامهای "تایلور" و "فریزر" وام گرفته ام.
این فرایند میتوانست فصل جدیدی در تاریخ حیات بشری باشد.اینجا دیگر پای ترس در میان نبود و حتی جهل.اگرچه جهل یا نادانی محرکی قوی برای رسیدن به علت یا همان آگاهی از چرایی و چگونگی ماجرا محسوب شودکه بشر اولیه در جستجوی آن بود.
با این حال دیگر ترسی بازدارنده برای اینسان متفکر وجود نداشت بلکه انگیزه آگاهی به او شجاعت کافی داد تا در کشف راز پدیده های اطرافش گام بردارد.
چنانکه گفتم در آغاز بسیاری از همان کشفیات که باعث شد بشر دست به تدوین یک فلسفه زندگی بزند امروزه مردود و محل اشکالات بسیاری است اما نفس تلاش بشر در آن دوران بسیار ارزشمند بود.
او از لاک ترس و جهل خارج شد و عرض اندام کرد و خودی نشان داد.
جهان با موجودی متفاوت روبرو شد:
انسان خردمند
این همان چیزیی است که در داستان آفرینش به آن میرسیم.داستانی که در ادیان ابراهیمی نقطه آغاز برای انسان است و ما باز به همان موضوع اصلی میرسیم:
خدا

۲۴ اسفند ۰۰ ، ۲۱:۰۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

ما از کجا آمده ایم؟

سئوال سختی است.هنوز اختلافات و حتی درگیری روی پاسخ به این سئوال زیاد هست.

در نگاه ادیان توحیدی(شاخه ابراهیمی) انسان توسط خدا آفریده شده است.
خداوند بعد از آفرینش جهان به این فکر افتاد که جانشینی در زمین قرار بدهد.در این دیدگاه انسان از خاک خلق شده است.عُمر این دیدگاه حدود 6هزار سال است.
دیدگاه دوم مربوط به علم است،"فرگشت".
فرگشت یعنی تغییر خصوصیات وراثتی جانداران.در این تعریف همه موجودات زنده روی کره زمین از یک ریشه(حدّمشترک) تولید و تکثیر شده اند که محصول فعل و انفعالات طبیعی است.این دیدگاه همان "فرضیه تکامل" نام دارد که به شرح تغییر و تحول جانداران می پردازد.عمر این فرضیه حدوداً 200 سال است.
از نگاه دانشمندانی که به فرضیه تکامل یا فرگشت اعتقاد دارند انسان از نسل نوعی میمون است.
خب...
بعد از بیان این تاریخ ساده (اگر عمری باقی باشد به نظریات مرتبط دیگر هم می پردازیم) لازم است انتخاب کنیم که ما جزو کدام منشاء هستیم؟
البته من در بسیاری مسایل ترجیح میدهم نگاه و نظر علم را بدانم و انتخاب کنم چون یقینی تر و محسوس و ملموس هست و اطمینان خاطر بیشتری ایجاد میکند اما در این مورد خاص بی میل نیستم همان منشاء خاص (خلقت الهی)را انتخاب کنم!
اما یک شکاف بزرگی در این میان موجود است:
شکاف زمان
همانطور که گفته شد عمر نظریه خلقت انسان و سابقه حضور آن روی زمین در میان ادیان توحیدی(شاخه ابراهیمی) 6هزار سال است.در نظریه دینی هیچ سند موثقی برای اثبات این ادعا ارائه نمیشود اما در فرضیه تکامل که حدود 200 سال عمر دارد وجود شواهدی است که نشان میدهد حیات گونه انسانی روی زمین، تاریخی حدود 20میلیون سال دارد...
لازم است بدانیم نظریه تکامل هنوز یک "فرضیه" است ولی علاقمندان زیادی دارد.
در هر حال انتخاب با شماست !

۲۷ مهر ۰۰ ، ۱۶:۱۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

در جستجوی چگونه زیستن

گاهی وقتها فکر میکنم کمتر دانستن باعث میشود خیلی بیشتر به آدم خوش بگذرد.
اگرچه معتقدم هرچه آدم کمتر و مسایل اساسی تر را بداند و بیشتر عمل کند(عملگرا) باشد بهره بیشتری از زندگی میبرد و امکان و احتمال موفقیت او بیشتر هم میشود.
برای همین است که این پرسش را بارها برای خودم مطرح کرده ام که آیا همه آدمها در جستجوی دلیل "زیستن" و در جستجوی "چگونه زیستن" هستند یا نه؟
آنچه امروزه بعنوان آثار مکتوب از گذشته دور به ما رسیده گواهی میدهد که در تاریخ حیات انسان روی این کره خاکی چنین دغدغه ای وجود داشته است،با اهداف و برنامه های مختلف.از فلسفه لذت گرایی تا زهدگرایی و مکتبهای فکری متعدد که سعی در ارایه تعریفی از هدف زندگی و چگونگی دستیابی به آنها را سرلوحه فعالیت خویش قرار داده اند.
این بستگی به سبک و سیاق فکری و همچنین سلایق ما دارد که در جستجوی چه هدفی و در ادامه به سمت و سوی چه مکتب یا فلسفه ای کشیده بشویم که نقض و حضور آن در زندگی ما پررنگ تر باشد.
بطور کلی ما با دو مساله در این خصوص مواجه هستیم:
1-گرایشات دینی که به اعتقاد رهبران و پیروانشان ریشه در "تعالیم آسمانی و معنوی و مقدس" دارند.
2-گرایشات فلسفی که مبنای آن "تعقل و تفکر"و محصول "خردورزی" انسان است.

البته حتما میتوانیم در جوامع بشری به باورهایی برسیم که اموری بینابین این دو مورد باشند یا به لحاظ موضوعی و محتوایی بتوان پیوندی با یکی از دو مورد ذکر شده برقرار کرد.
آنچه اهمیت دارد و قابل توجه میباشد نفس تلاش بشر در طول این تاریخ روایت شده با آثار به جا مانده در فهم حقیقت هستی و نقش خودش در جهان و پرداختن به موضوع "چگونه زیستن" است.

۱۳ مهر ۰۰ ، ۲۱:۱۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰