اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ

۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «خردورزی» ثبت شده است

فیلسوف وحشی

جنگلهای انبوه ،علفزارهای وسیع ، کوهستانهای وحشی ...
هرکدام از اینها در کنار رویدادهای طبیعی (رعد و برق،طوفان،زلزله،آتشفشان و...) میتوانست برای بشر اولیه زمینه یک توجه خلسه مانند باشد.
انگیزه ای برای اینکه به مغز نه چندان پیچیده خودش فشار بیاورد و بتواند فکر کند.
ما نمیدانیم کِی و کجا و در چه موقعیتی و چه کسی برای اولین بار متحیر و کنجکاوانه به دنیای اطرافش نگریست و توانست در ذهن خودش این دوکلمه را حک کند:
چرا و چگونه؟
همین دو کلمه توانست انقلابی بزرگ در زندگی بشر ایجاد کند.انسان توانایی اندیشیدن پیدا کرد!
من نام آن انسان را فیلسوف وحشی میگذارم.البته این نام را از تحقیقات دو دانشمند بزرگ بنامهای "تایلور" و "فریزر" وام گرفته ام.
این فرایند میتوانست فصل جدیدی در تاریخ حیات بشری باشد.اینجا دیگر پای ترس در میان نبود و حتی جهل.اگرچه جهل یا نادانی محرکی قوی برای رسیدن به علت یا همان آگاهی از چرایی و چگونگی ماجرا محسوب شودکه بشر اولیه در جستجوی آن بود.
با این حال دیگر ترسی بازدارنده برای اینسان متفکر وجود نداشت بلکه انگیزه آگاهی به او شجاعت کافی داد تا در کشف راز پدیده های اطرافش گام بردارد.
چنانکه گفتم در آغاز بسیاری از همان کشفیات که باعث شد بشر دست به تدوین یک فلسفه زندگی بزند امروزه مردود و محل اشکالات بسیاری است اما نفس تلاش بشر در آن دوران بسیار ارزشمند بود.
او از لاک ترس و جهل خارج شد و عرض اندام کرد و خودی نشان داد.
جهان با موجودی متفاوت روبرو شد:
انسان خردمند
این همان چیزیی است که در داستان آفرینش به آن میرسیم.داستانی که در ادیان ابراهیمی نقطه آغاز برای انسان است و ما باز به همان موضوع اصلی میرسیم:
خدا

۲۴ اسفند ۰۰ ، ۲۱:۰۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

منشاء خدا آگاهی 2

"ترس و جهل" بعنوان دو گزینه برای گرایش انسان در توجه به خدا مطرح میشود.
بشر اولیه نسبت به اتفاقات و حوادث جهان "نادان" بود.بواسطه وجود میل به "حیات" (فرار از هر عنصر آسیب زننده) نسبت به این اتفاقات واکنشی در قالب "ترس" داشت.
ترکیب این جهل(نادانی) و ترس در او منجر به یک تفکر ابتدایی شد که حتما(یا احتمالا) موجود یا موجوداتی قوی تر و بزرگتر از او وجود دارند که میتوانند چنان کارهای وحشتناکی را انجام بدهند.
کارهایی مثل سیل،زلزله،طوفان،رعد و برق و ...
بشر اولیه که به مشاهدات خود متکی بود هیچ اثری از چنان موجود یا موجوداتی را در اطرافش نمی دید.فقط یک گزینه باقی می ماند:
او ناپیدا و مرموز است
آیا مغز بشر اولیه در آن دوران توانایی چنین کشف و استدلالی را داشت؟
چیزی که محرز است بشراولیه تلاشی برای دفع خطرات احتمالی این اتفاقات داشته است.این اقدامات را میتواند از شواهد تاریخی بدست آورد.ما میتوانیم این مورد را در ادیان ابراهیمی و به روایت تورات شاهد باشیم:
فرزندان آدم و حوّا یعنی هابیل و قابیل برای یهوه(خدای تورات) پیشکشی میبردند.چرا؟
آیا آنها سعی داشتند با چنین کاری یهوه را خشنود نگه دارند تا به ایشان آسیبی نرسد؟آنان را در پناه خود نگه دارد؟
برگردیم به موضوع اصلی:
حتی جهل و ترس انگیزه ای برای توجه بشر اولیه نسبت به موضوعی بنام "خدا" باشد، ادامه و استمرار این جریان فکریِ هرچند ابتدایی در طول تاریخ و شکل گرفتن فلسفه ای گسترده به نام "دین" که "خدا" محور آنست قابل اعتنا و توجه است.این فلسفه فکری به همان مقدار انحرافاتی که میتوان برایش شاهد مثال های متعددی ذکر کرد فرصت اصلاح و بازخوانی و بازسازی و معرفی نو و منسجم و دقیق تری را از زمان ظهورش تا به امروز داشته است.
سئوال:
آیا متکی بودن به قدمت و عمر تاریخی یک اندیشه میتواند دلیل موجهی بر درست بودن آن باشد؟آیا چون یک جرقه فکری منجر به ظهور عنوانی برای پرداختن به آن شده و فلسفه مفصلی برایش شکل گرفته،توجیه موجهی برای درست بودن آن است؟حتی اگر دلایلی بر غلط بودن این جرقه فکری و فلسفه مترتب بر آن قابل عرضه باشد؟
به عبارتی دیگر:
آیا "جهل و ترس" دلیل موجهی برای پی ریزی یک فلسفه دینی و معنوی میتواند باشد؟

۱۰ اسفند ۰۰ ، ۱۵:۴۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

منشا دین

اینکه منشا دین چیست مورد بحث و مجادله فراوانی بوده و همچنان نیز هست.بررسی نگاه دینداران و دین مداران(بطور مشخص ادیان شاخه ابراهیمی) ساده است.این طایفه معتقدند دین برنامه ایست که خداوند برای هدایت و راهنمایی انسان از طریق انسان های برگزیده خودش فرستاده است.این برنامه در واقع همان فلسفه چگونه زیستن است که عمل به آن باعث میشود سعادت دنیوی و اخروی انسان تامین شود.

با این توضیحات منشاء دین از نگاه دینداران و دین مداران بیرون از جهان طبیعت است.جایی که تمام هستی و شئونات مربوط به آن در آنجا شکل گرفته و تدبیر میشود.
اما نظرات دیگری هم وجود دارد که با دیدگاه دین باوران متفاوت است.بطور خلاصه به چند مورد که نمود بیشتری دارد اشاره میکنم:
1-جهل انسان اولیه در فهم و درک و تفسیر عوامل طبیعی
2-ترس انسان اولیه از نیروهای طبیعت و گرایش و میل به پناه بردن به نیروی قوی تر
3-استفاده ابزاری از پیامی فرازمینی برای توجیه استثمار افراد توسط قدرت طلبان
به عبارتی ،بشر خودش خدا را آفریده تا بتواند با نسبت دادن برخی فرامین و دستورات توجیهی برای تایید و آرامش خود یا سوءاستفاده از نیروی دیگران در تامین خواسته های خودش بعنوان امری فرازمینی باشد.
اعتقاد یا عدم اعتقاد به خداوند در شکل گیری برخی مناسبات فردی و اجتماعی و همچنین صدور قوانین تاثیر مستقیم و بسزایی دارد.
چنانکه گفتیم فلسفه زیستن (چگونه زیستن) در درون این اعتقادات بیرون می آید که موضوعات و گزینه های مشترک بسیاری هم بین آنان برقرار است.
لازم است در نظر داشته باشیم که زندگی انسان در قرون قبل از پیچیدگی های امروزی برخوردار نبود تا لازم باشد ظرافتهای جزء به جزء مناسبتها و قوانین با گستردگی بیشتری تببین،تفسیر و روشن شود اما گزاره های یکسان همواره در میان جامعه بشری به رغم اختلاف زمانی و حتی تفاوت اعتقادی،سنتهای اجتماعی فرهنگی وجود داشته است.
آیا این گزاره های مشترک میتواند وحدت بخش دو فلسفه زیستی دینی با غیر دینی باشد؟
بله
موضوع محوری هر دو فلسفه موجودی به نام انسان و تعاملات فی مابین  و همچنین تعامل انسان و جامعه انسانی با جهان اطراف خودش است.

۲۸ دی ۰۰ ، ۱۹:۳۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

تفاوت در منشاء فلسفه زیستن

آیا تفاوت در منشاء فلسفه زیستن تاثیری در کیفیت و نتیجه چگونه زیستن دارد یا خیر؟
پاسخ شخصی من اینست:
خیر

آیا من مجاز هستم اینقدر صریح و روشن به این سئوال چنین پاسخی بدهم؟
بله
چون این خود من هستیم که انتخاب میکنم چگونه و با چه کیفیتی و اساساً چرا زندگی کنم.
البته معتقدین متعصب به فلسفه زیست دینی احتمالا با یکسان دانستن کیفیت و نتیجه این دو فلسفه دچار دلخوری و حتی واکنش بشوند ( و میشوند)و قطعاً مباحث مربوط به هدف از خلقت و آفرینش جهان و انسان را توسط خداوند مطرح میکنند و نتیجه حرفشان این خواهد بود که انسان باید با عمل به تعالیم الهی (دینی) خودش را آماده حیات اخروی کند و اگرعملی نیت الهی نداشته باشد و کسب رضایت الهی و اخلاص در آن نباشد آن عمل فاقد ارزش و پاداش بوده و در تامین زندگی اخروی انسان تاثیری ندارد.
اما مساله اینست که چه فلسفه زیست دینی و چه غیر دینی برای تنظیم یک رابطه درست و متوازن در زندگی فردی و اجتماعی این دنیاست.فلسفه ای که بتواند به تحقق آرمان ها و ارزشها و فضیلتهای انسانی کمک کند.از او موجودی خوب در تحصیل منزلت انسانی بسازد.

با این وصف چرا ماباید تصور کنیم که خداوند از این فعالیت و اقدام انسان ناخشنود بشود؟
یا برای این فعالیت و اقدام انسان پاداشی در نظر نگیرد؟
صرفاً برای اینکه انسان با تکیه بر عقل و شعور خود به چنین اعتقادی رسیده و روی این فلسفه خود منبع و منشا و یا توصیف آسمانی و الهی نگذاشته است؟

بعید میدانم خداوند اینقدر خسیس باشد که از اختصاص پاداش به چنین عملکرد مثبت و با ارزشی خودداری کند.
با خدایی که میشناسم ( که بخشی از این شناخت و معرفت محصول همان دین است)نه تنها این بخل ورزی را در حق انسان انجام نمیدهد بلکه بخاطر این سعی و تلاش و درایتی که انسان انجام داده است تا فرد و اجتماع سالم تری بسازد تا دنیای بهتری برای زیستن بوجود بیاورد بدون تردید پاداش فراوانی به او میبخشد.
من نمیخواهم با گفتن یکسان بودن نتایج دنیوی این دو فلسفه زیستی به حساسیتهای مربوطه دامن بزنم اما نمیتوانم قبول کنم آنچه متعصبین دینی در این مورد خواهند گفت دقیقا همان نظر خداست.

۰۷ دی ۰۰ ، ۱۸:۲۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

معرفی مریدنور

"مریدنور" عنوانی آزاد و عمومی است برای هر کسی که پوینده راه و در طریقت دانایی و آگاهی است.
نه یک مکتب است و نه یک فرقه و نه حتی لقب و عنوان سلوکی!

پیشنهاد میکنم قبل از پرداختن به محتوای وبلاگ بخش درباره مریدنور را بخوانید.

۰۱ مهر ۰۰ ، ۱۹:۰۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰