اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ

۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «زیستن» ثبت شده است

ادیان ابراهیمی

بخشی از محتوای وبلاگ در خصوص "دین و مسایل دینی"خواهد بود و بطور مشخص از اسلام و قرآن سخن به میان خواهد آمد.
در مطالب گذشته اشاره به ادیان توحیدی شاخه "ابراهیمی" کردم و اسلام جزو همین شاخه است و در زمره ادیان ابراهیمی قرار میگیرد.
دیگر ادیان ابراهیمی عبارتند از "یهود و مسیحیت".

چرا این ادیان(یهودی،مسیحیت،اسلام)به نام "ابراهیمی" شناخته میشود؟
سه دین یاد شده "ابراهیم" را جدّ مشترک خود میدانند.یهودیان ایشان را جدّ قوم بنی اسرائیل دانسته و مسیحیان نیز خود را از امتی میدانند که در عهد و پیمان با ابراهیم شریک هستند.مسلمانان وی را از طریق فرزندش "اسماعیل" جدّ اعراب و همچنین رسول اسلام عنوان میکنند.
هر سه دین مشترکاتی در مباحث توحید ،معاد،نبوت و تعالیم دینی دارند.
گزینه انتخابی من برای پرداختن با مباحث مربوط به فلسفه زندگی و تعالیم مربوطه بیشتر از اسلام و منحصراً از قرآن خواهد بود.
البته در جای خود نوع نگاه به قرآن و بهره مندی از این کتاب را در بخش های مربوط به فلسفه زیستن مطرح خواهم نمود.

۱۲ بهمن ۰۰ ، ۲۱:۱۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

منشا دین

اینکه منشا دین چیست مورد بحث و مجادله فراوانی بوده و همچنان نیز هست.بررسی نگاه دینداران و دین مداران(بطور مشخص ادیان شاخه ابراهیمی) ساده است.این طایفه معتقدند دین برنامه ایست که خداوند برای هدایت و راهنمایی انسان از طریق انسان های برگزیده خودش فرستاده است.این برنامه در واقع همان فلسفه چگونه زیستن است که عمل به آن باعث میشود سعادت دنیوی و اخروی انسان تامین شود.

با این توضیحات منشاء دین از نگاه دینداران و دین مداران بیرون از جهان طبیعت است.جایی که تمام هستی و شئونات مربوط به آن در آنجا شکل گرفته و تدبیر میشود.
اما نظرات دیگری هم وجود دارد که با دیدگاه دین باوران متفاوت است.بطور خلاصه به چند مورد که نمود بیشتری دارد اشاره میکنم:
1-جهل انسان اولیه در فهم و درک و تفسیر عوامل طبیعی
2-ترس انسان اولیه از نیروهای طبیعت و گرایش و میل به پناه بردن به نیروی قوی تر
3-استفاده ابزاری از پیامی فرازمینی برای توجیه استثمار افراد توسط قدرت طلبان
به عبارتی ،بشر خودش خدا را آفریده تا بتواند با نسبت دادن برخی فرامین و دستورات توجیهی برای تایید و آرامش خود یا سوءاستفاده از نیروی دیگران در تامین خواسته های خودش بعنوان امری فرازمینی باشد.
اعتقاد یا عدم اعتقاد به خداوند در شکل گیری برخی مناسبات فردی و اجتماعی و همچنین صدور قوانین تاثیر مستقیم و بسزایی دارد.
چنانکه گفتیم فلسفه زیستن (چگونه زیستن) در درون این اعتقادات بیرون می آید که موضوعات و گزینه های مشترک بسیاری هم بین آنان برقرار است.
لازم است در نظر داشته باشیم که زندگی انسان در قرون قبل از پیچیدگی های امروزی برخوردار نبود تا لازم باشد ظرافتهای جزء به جزء مناسبتها و قوانین با گستردگی بیشتری تببین،تفسیر و روشن شود اما گزاره های یکسان همواره در میان جامعه بشری به رغم اختلاف زمانی و حتی تفاوت اعتقادی،سنتهای اجتماعی فرهنگی وجود داشته است.
آیا این گزاره های مشترک میتواند وحدت بخش دو فلسفه زیستی دینی با غیر دینی باشد؟
بله
موضوع محوری هر دو فلسفه موجودی به نام انسان و تعاملات فی مابین  و همچنین تعامل انسان و جامعه انسانی با جهان اطراف خودش است.

۲۸ دی ۰۰ ، ۱۹:۳۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

تفاوت در منشاء فلسفه زیستن

آیا تفاوت در منشاء فلسفه زیستن تاثیری در کیفیت و نتیجه چگونه زیستن دارد یا خیر؟
پاسخ شخصی من اینست:
خیر

آیا من مجاز هستم اینقدر صریح و روشن به این سئوال چنین پاسخی بدهم؟
بله
چون این خود من هستیم که انتخاب میکنم چگونه و با چه کیفیتی و اساساً چرا زندگی کنم.
البته معتقدین متعصب به فلسفه زیست دینی احتمالا با یکسان دانستن کیفیت و نتیجه این دو فلسفه دچار دلخوری و حتی واکنش بشوند ( و میشوند)و قطعاً مباحث مربوط به هدف از خلقت و آفرینش جهان و انسان را توسط خداوند مطرح میکنند و نتیجه حرفشان این خواهد بود که انسان باید با عمل به تعالیم الهی (دینی) خودش را آماده حیات اخروی کند و اگرعملی نیت الهی نداشته باشد و کسب رضایت الهی و اخلاص در آن نباشد آن عمل فاقد ارزش و پاداش بوده و در تامین زندگی اخروی انسان تاثیری ندارد.
اما مساله اینست که چه فلسفه زیست دینی و چه غیر دینی برای تنظیم یک رابطه درست و متوازن در زندگی فردی و اجتماعی این دنیاست.فلسفه ای که بتواند به تحقق آرمان ها و ارزشها و فضیلتهای انسانی کمک کند.از او موجودی خوب در تحصیل منزلت انسانی بسازد.

با این وصف چرا ماباید تصور کنیم که خداوند از این فعالیت و اقدام انسان ناخشنود بشود؟
یا برای این فعالیت و اقدام انسان پاداشی در نظر نگیرد؟
صرفاً برای اینکه انسان با تکیه بر عقل و شعور خود به چنین اعتقادی رسیده و روی این فلسفه خود منبع و منشا و یا توصیف آسمانی و الهی نگذاشته است؟

بعید میدانم خداوند اینقدر خسیس باشد که از اختصاص پاداش به چنین عملکرد مثبت و با ارزشی خودداری کند.
با خدایی که میشناسم ( که بخشی از این شناخت و معرفت محصول همان دین است)نه تنها این بخل ورزی را در حق انسان انجام نمیدهد بلکه بخاطر این سعی و تلاش و درایتی که انسان انجام داده است تا فرد و اجتماع سالم تری بسازد تا دنیای بهتری برای زیستن بوجود بیاورد بدون تردید پاداش فراوانی به او میبخشد.
من نمیخواهم با گفتن یکسان بودن نتایج دنیوی این دو فلسفه زیستی به حساسیتهای مربوطه دامن بزنم اما نمیتوانم قبول کنم آنچه متعصبین دینی در این مورد خواهند گفت دقیقا همان نظر خداست.

۰۷ دی ۰۰ ، ۱۸:۲۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

فلسفه زیست غیر دینی

به سختی میتوان گفت کسی دینی ندارد.به اعتبار معنی دین یعنی "روش" همه و همه آدمها "دین" دارند چون بالاخره به یک آئین و روشی عمل میکنند.مگر اینکه دین را بصورت انحصاری یک پیام از آسمان یا فراسوی زمین بدانیم.

چنانکه گفتیم در تاریخ جامعه بشری دغدغه "چگونه زیستن" مطرح بوده و آثار مکتوبی که امروز در دسترس ماست گواه خوبی بر این مدعاست.
بخش عمده ای از این آثار بیانگر تلاش عقلانی و نگرش خردمندانه انسان به زندگی و کیفیت زندگی است.
اینکه میگوییم تلاش عقلانی در واقع اشاره به این واقعیت است که این افراد سعی کرده اند خارج از نگاه انحصاری دینی به قضیه حیات بشری و چگونه زیستن بپردازند.
یعنی چه نگاه انحصاری دین؟مگر دین نگاه انحصاری دارد؟
چنانکه گفته شد رهبران و پیروان دینی تعالیم خود را از طرف خدا و به عبارتی از فراسوی زمین میدانند و جای هیچگونه چون و چرایی برای این باور باقی نمیگذارند.
اما در نگاه این دسته از انسانها که با موضوع عقلانی به قضیه چگونه زیستن توجه دارند چندان مساله آسمانی بودن و الهی بودن و حتی برای کسب سرنوشت در جهان بعدی و همچنین تحصیل رضایت الهی و برخورداری از ثواب اهمیت نداشته و ندارد.
این دسته از افراد که نام فیلسوف و حکیم را میتوان بر آنها نهاد فارغ از اینکه انسان از کجا آمده است و به کجا میرود با درک نیازها و ضرورتهای یک زندگی فردی و اجتماعی خوب،شایسته و مناسب در شان و منزلت انسان، سعی کرده و میکنند راهکارهایی را برای هرچه بهتر و غنی تر کردن دوران محدود حیات و زندگی در همین زمین داشته باشند.
آنچه برای این افراد مهم بنظر میرسد "کیفیت" زندگی انسان است.بر اساس این نیاز،آنان به بررسی مشخصات و ضروریات یک زندگی خوب پرداخته یا میپردازند.بر اساس آنچه که هرکدام "مهم "تشخیص داده یا میدهند به ارایه نکاتی برای دستیابی به این امور مهم و ضروری اقدام میکنند که "فلسفه زیستن" در این جهان را روشن و تعریف میکند.
خروجی این فلسفه، زاویه دید و چشم اندازی است که طراح یا طراحان این فلسفه از آن منظر به جهان و زندگی کردن در این جهان نگریسته اند.تفاوتهای فلسفه زندگی بر میگردد به همین زوایه نگرش فیلسوفان به چگونه زیست.

۱۶ آذر ۰۰ ، ۲۰:۵۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

ما اینجا چه میکنیم؟

صرف نظر از اینکه ما منشاء الهی داشته باشیم یا منشاء حیوانی(فرگشت)، آیا تکلیف ما بعنوان یک موجود هوشمند و با شعور که از نیروی عقل برخوردار است متفاوت خواهد بود؟
یعنی اگر من خودم را به آفرینش خداوندی نسبت بدهم با کسی که مدعی است منشا تکامل حیوانی دارد مسئولیتش بعنوان یک موجود انسانی در این دنیا فرق میکند؟
اصلا ما چه مسئولیتی داریم؟
ما برای چه امری یا کاری در این دنیا حاضر هستیم؟
بقول معروف تکلیف ما چیست؟
پاسخ درست میتواند این باشد:
"اینجا هستیم تا زندگی کنیم"
به عبارت دقیق تر:
"اینجا هستیم تا خوب زندگی کنیم"
و حالا پرسش مهمتری مطرح میشود:
زندگی خوب چه ویژگیهایی دارد؟
یا
چگونه میتوان خوب زندگی کرد؟
پاسخ به این سئوال همان "فلسفه زیستن" یا "چگونه زیستن" است.

۱۱ آبان ۰۰ ، ۲۲:۴۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

در جستجوی چگونه زیستن

گاهی وقتها فکر میکنم کمتر دانستن باعث میشود خیلی بیشتر به آدم خوش بگذرد.
اگرچه معتقدم هرچه آدم کمتر و مسایل اساسی تر را بداند و بیشتر عمل کند(عملگرا) باشد بهره بیشتری از زندگی میبرد و امکان و احتمال موفقیت او بیشتر هم میشود.
برای همین است که این پرسش را بارها برای خودم مطرح کرده ام که آیا همه آدمها در جستجوی دلیل "زیستن" و در جستجوی "چگونه زیستن" هستند یا نه؟
آنچه امروزه بعنوان آثار مکتوب از گذشته دور به ما رسیده گواهی میدهد که در تاریخ حیات انسان روی این کره خاکی چنین دغدغه ای وجود داشته است،با اهداف و برنامه های مختلف.از فلسفه لذت گرایی تا زهدگرایی و مکتبهای فکری متعدد که سعی در ارایه تعریفی از هدف زندگی و چگونگی دستیابی به آنها را سرلوحه فعالیت خویش قرار داده اند.
این بستگی به سبک و سیاق فکری و همچنین سلایق ما دارد که در جستجوی چه هدفی و در ادامه به سمت و سوی چه مکتب یا فلسفه ای کشیده بشویم که نقض و حضور آن در زندگی ما پررنگ تر باشد.
بطور کلی ما با دو مساله در این خصوص مواجه هستیم:
1-گرایشات دینی که به اعتقاد رهبران و پیروانشان ریشه در "تعالیم آسمانی و معنوی و مقدس" دارند.
2-گرایشات فلسفی که مبنای آن "تعقل و تفکر"و محصول "خردورزی" انسان است.

البته حتما میتوانیم در جوامع بشری به باورهایی برسیم که اموری بینابین این دو مورد باشند یا به لحاظ موضوعی و محتوایی بتوان پیوندی با یکی از دو مورد ذکر شده برقرار کرد.
آنچه اهمیت دارد و قابل توجه میباشد نفس تلاش بشر در طول این تاریخ روایت شده با آثار به جا مانده در فهم حقیقت هستی و نقش خودش در جهان و پرداختن به موضوع "چگونه زیستن" است.

۱۳ مهر ۰۰ ، ۲۱:۱۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰