اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «عقل» ثبت شده است

خدا،ادراک انسان گونه

خدا ، اسم یا عنوانی است که در اغلب مکاتب معنوی و همچنین ادیان توحیدی از آن یاد میشود.
اهمیت وجودی این اسم یا عنوان در مکاتب مذکور از آن جهت است که همه نیّات و گفتار و کردار انسانی باید برای کسب رضایت او و در مسیر تسلیم و اخلاص باشد.
در موضوع "فلسفه زیست دینی" به این قضیه اشاراتی شد و در بحث ادیان توحیدی و بویژه ابراهیمی هم این قضیه بسیار پررنگ است.
سئوال "خدا کیست یا خدا چیست؟" هنوز هم اذهان بشری را به خود مشغول داشته زیرا جز در قالب تعبّد و ایمان شاید نتوان پاسخی یقینی و قانع کننده به این سئوال داد.
البته هر کدام از مکاتب معنوی و ادیان سعی کرده اند توضیحی بعنوان دلیل برای اثبات خدا ارائه دهند که غالباً فقط برای پیروان آنان قابل پذیرش بوده و البته در میان آنها هم باورها متنوع است.
اما نکته مشترک غالب این مکاتب و یا ادیان ابراهیمی در معرفی خدا ، تصویری "انسان گونه و انسان واره " از اوست.
خدایی که می بیند ، میشنود،می گوید،خشم میگیرد،رضایت میدهد،میبخشد،خشنود میشود و .. موارد متعددی دیگر.
البته این عجیب نیست چون همه این شناخت و توضیح که اصطلاحاً "معرفت" نامیده میشود از "ذهن انسان"،انسان "متفکر" خارج میشود و بناچار از همین دریچه عبور میکند و سیمایی با صفاتی همچون خودش (انسان) را در وجود خدا تصور میکند.یک نوع افراطی از شناخت به خدا هم وجود که محصول "عشق" است.
اما اینها کمکی به فهم و حل موضوع نمیکند.این برداشت شخصی من نیست بلکه با اندک جستجو و کنکاشی در منابع همان شناخت دهندگان شاهد هستیم اقرار و به نوعی اعتراف میکنند که "او فراتر از ادراک ماست و اندیشه ما به او راه ندارد" و این سخن درستی است.
حقیقتا عقول بشری نمیتوانند چنین چیزی را درک کنند.عشق هم هیچ کمکی نمیکند هیچ بلکه اوضاع را بدتر میکند !
انسان از چیزی صحبت میکند که هیچ تصوری از او ندارد نه در شکل و شمایل،نه در صوت و لحن و نه احساسی مثل اثر نسیم صبحگاهی روی پوست صورت یا بدنش !
اما بسیاری به این باور و یقین ایمان رسیده ند که "او" هست.
من هم میگویم که "او" هست.
اساساً چه ما قبول کنیم یا نکنیم "او" هست ! و باز هم اساساً همه این راهها برای اثبات وجود و حضور او چه با "عقل" چه با "عشق" فقط و فقط یک "شرح تمنّای آرامش بخش" است نه بیانگر ماهیّت وجود و حضور او به همان دلیل که در بالا عرض کردم.
او هست و تمام !
هر کسی هم به خدا میپردازد از منظر شخصی خودش با وام گرفتن از برخی پیش دریافتها و ابزارهای حسّی و ادراکی خودش به شناخت و شرح و بیان این شناخت میپردازد که ابداً و اصلاً هیچ ربطی به حقیقت و واقعیت خدا ندارد...
باز هم تکرار میکنم :

"او" هست و تمام !
چه بخواهیم چه نخواهیم ...

۰۹ فروردين ۰۱ ، ۱۶:۱۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

ما اینجا چه میکنیم؟

صرف نظر از اینکه ما منشاء الهی داشته باشیم یا منشاء حیوانی(فرگشت)، آیا تکلیف ما بعنوان یک موجود هوشمند و با شعور که از نیروی عقل برخوردار است متفاوت خواهد بود؟
یعنی اگر من خودم را به آفرینش خداوندی نسبت بدهم با کسی که مدعی است منشا تکامل حیوانی دارد مسئولیتش بعنوان یک موجود انسانی در این دنیا فرق میکند؟
اصلا ما چه مسئولیتی داریم؟
ما برای چه امری یا کاری در این دنیا حاضر هستیم؟
بقول معروف تکلیف ما چیست؟
پاسخ درست میتواند این باشد:
"اینجا هستیم تا زندگی کنیم"
به عبارت دقیق تر:
"اینجا هستیم تا خوب زندگی کنیم"
و حالا پرسش مهمتری مطرح میشود:
زندگی خوب چه ویژگیهایی دارد؟
یا
چگونه میتوان خوب زندگی کرد؟
پاسخ به این سئوال همان "فلسفه زیستن" یا "چگونه زیستن" است.

۱۱ آبان ۰۰ ، ۲۲:۴۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰