اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ

۱۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «فلسفه» ثبت شده است

مفاهیم آسمانی در زندگی زمینی

چه رابطه و پیوندی بین ادعای انسانهای مدعی رسالت و ماموریت الهی و خوب زیستن وجود دارد؟
پاسخ بسیار ساده است:
بخش عمده آنچه ما تحت عنوان محتوای معنوی میدانیم و میشناسیم مربوط به کلام و پیام ارائه شده از سوی همین افراد یا استخراج و استنباط از سخن ایشان است.
اگر مایلید از شدت نفوذ فلسفه معنوی این داعیان رسالت آسمانی در زندگی روزمره خودتان بدانید فقط به یک مورد اشاره میکنم:
هفت روز هفته
در آئین یهود (کتاب تورات) گفته شده :خدا شش روز به خلقت جهان مشغول بود و در روز هفتم به استراحت پرداخت!
خب ...جای هیچ بحثی نیست.
ما حتی بدون اینکه بخواهیم یعنی قصد و نیّت عمدی و آگاهانه ای داشته باشیم در برخی موارد متاثر از همان مفاهیمی هستیم که جنبه آسمانی یا الهی دارد که داعیان پیام آوری از سوی خداوند نسبت به آن اشاراتی داشته اند و البته در طول زمان دچار شرح و بسط و احیانا تغییرات لفظی هم شده اما محتوای آن رنگ و صبغه خودش را حفظ کرده است.
لذا بازخوانی بخشی از تاریخ این فلسفه که بعنوان فلسفه زیست دینی مطرح شد (اینجا)میتواند راهگشا باشد.
سعی میکنم این روایت و بازخوانی تاریخی ملال آور نباشد.

۲۰ ارديبهشت ۰۱ ، ۲۰:۰۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

او هست و تمام

آیا همه چیز به همین سادگی است؟ "او" هست و تمام؟
این بخشی از سرشت انسانی ماست که قضایا را به همان سادگی که هستند قبول نکنیم و تمام جذابیت قضیه نیز همین نکته است.
از چه نظر؟
اگر قرار بود همه چیز به همان سادگی که هست مورد پذیرش قرار بگیرد دیگر جایی برای این همه حرف و حدیث در حوزه علوم انسانی نبود !
"خدا" نیز از آن دست موضوعات است که انسان دلش میخواهد تا میتواند جولان بدهد و انتزاعات فکری خودش را در سطوح مختلف احساس و ادراک به ظهور برساند و آخرش هم هیچ ...
چرا می گویم "او" هست و تمام؟
باور کردن چیزی که میخواهم بگویم آسان نیست ولی قطعاً " بی خدایان و خداناباوران" کار را برای خودشان خیلی راحت کرده اند.آنها می گویند :
خدا نیست یا به خدا باور نداریم
حقیقتا زیباست... !
آنها وجود خدا را برای انکارش بعنوان "پیش فرض" قبول کرده اند.دوباره دقت کنید:
خدا نیست یا وجود ندارد
"پیش فرض" وجود یا قبول وجود یک خدایی که آنها انکارش میکنند در متن استدلال وجود دارد.
آنها کار را برای خودشان راحت کردند و دغدغه پرداختن به خدایی که به زعم و سعی آنها قابل شناخت و حتی تصوّر نیست از روی شانه اشان برداشته اند و همه چیز را خلاصه کرده اند روی دستاوردهای "علم".من به آنان تبریک میگویم که خط سیر فکری و جهتشان را با بریدن از شناخت به خدا مشخص کرده اند...دمشان هم گرم !
اما چرا "او" هست و تمام؟
اجازه بدهید اول این نکته را متذکر بشوم که همه استدلالها و برهان های فلسفی و کلامی در اثبات خداوند مردود است( اللّهمُ ارحَمنی عَبدکَ الضّعیف!).فلاسفه و متکلمین از قدیم تا امروز خیلی زحمت کشیده اند در این راستا ، با احترام به شخص و شخصیت والایشان اما استثنائاً در این مورد جسارتاً عرض میکنم خیلی خیلی دچار اشتباه شده اند...عرفان و طریقت شهود هم بدتر (یا رَفیق مَن لارَفیق لَه!)
شمایی که این متن را در کامپیوتر و مانیتور و یا همان گوشی در دستتان می خوانید...این چیزی که دارید حسش میکنید یا امواجی که از یک فرستنده و توسط یک گیرنده ،فرصت مطالعه این مطلب را برای شما فراهم کرده است قطعاً شما را به فکر فرو میبرد که چطوری این بستر فراهم شده است؟چگونه ساخته شده است؟توسط چه کسی؟
حتی سیر تکاملی آن هم میتواند اندیشه شمارا بشدّت به خودش مشغول کند.
اصلا و ابداً فکر هم نمیکنید که همه اینها(کامپیوتر،مانیتور،کیبورد،ماوس،تلفن،موبایل و...نتیجه یک اتفاق طبیعی بعد از انفجاری عظیم باشد که در نتیجه تکامل و فرگشت با جهش های اتفاقی و نامنظم باشد!
راه دورتری نرویم و عظمت این جهان و قوانین حاکم بر آن و خلقت را با همین رویکرد ساده بررسی کنیم.
"او" هست.اسمش را هرچه میخواهید بگذاریم.حتی میتوانیم او را در چیزی مشاهده و نمایان کنیم.حتی او را متنوّع و متکثّر بدانیم.
هیچ اشکالی و ایرادی ندارد.فعلاً در جستجوی اِشکال یابی و نقد این نوع نگاه نباشیم.
مساله یک چیز دیگر است:
"او" هست
و ما انسانها به مقدار درک و شناختی که خودمان از آن ناشناخته و نادیده و غیرقابل دسترس و حتی غیرقابلِ ادراک داریم او را معرفی میکنیم و تردیدی نیست در این مورد دچار خطای توصیفی در معرفت به آن شده باشیم ولی :
"او" هست !

۱۶ فروردين ۰۱ ، ۱۹:۰۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

خدا،ادراک انسان گونه

خدا ، اسم یا عنوانی است که در اغلب مکاتب معنوی و همچنین ادیان توحیدی از آن یاد میشود.
اهمیت وجودی این اسم یا عنوان در مکاتب مذکور از آن جهت است که همه نیّات و گفتار و کردار انسانی باید برای کسب رضایت او و در مسیر تسلیم و اخلاص باشد.
در موضوع "فلسفه زیست دینی" به این قضیه اشاراتی شد و در بحث ادیان توحیدی و بویژه ابراهیمی هم این قضیه بسیار پررنگ است.
سئوال "خدا کیست یا خدا چیست؟" هنوز هم اذهان بشری را به خود مشغول داشته زیرا جز در قالب تعبّد و ایمان شاید نتوان پاسخی یقینی و قانع کننده به این سئوال داد.
البته هر کدام از مکاتب معنوی و ادیان سعی کرده اند توضیحی بعنوان دلیل برای اثبات خدا ارائه دهند که غالباً فقط برای پیروان آنان قابل پذیرش بوده و البته در میان آنها هم باورها متنوع است.
اما نکته مشترک غالب این مکاتب و یا ادیان ابراهیمی در معرفی خدا ، تصویری "انسان گونه و انسان واره " از اوست.
خدایی که می بیند ، میشنود،می گوید،خشم میگیرد،رضایت میدهد،میبخشد،خشنود میشود و .. موارد متعددی دیگر.
البته این عجیب نیست چون همه این شناخت و توضیح که اصطلاحاً "معرفت" نامیده میشود از "ذهن انسان"،انسان "متفکر" خارج میشود و بناچار از همین دریچه عبور میکند و سیمایی با صفاتی همچون خودش (انسان) را در وجود خدا تصور میکند.یک نوع افراطی از شناخت به خدا هم وجود که محصول "عشق" است.
اما اینها کمکی به فهم و حل موضوع نمیکند.این برداشت شخصی من نیست بلکه با اندک جستجو و کنکاشی در منابع همان شناخت دهندگان شاهد هستیم اقرار و به نوعی اعتراف میکنند که "او فراتر از ادراک ماست و اندیشه ما به او راه ندارد" و این سخن درستی است.
حقیقتا عقول بشری نمیتوانند چنین چیزی را درک کنند.عشق هم هیچ کمکی نمیکند هیچ بلکه اوضاع را بدتر میکند !
انسان از چیزی صحبت میکند که هیچ تصوری از او ندارد نه در شکل و شمایل،نه در صوت و لحن و نه احساسی مثل اثر نسیم صبحگاهی روی پوست صورت یا بدنش !
اما بسیاری به این باور و یقین ایمان رسیده ند که "او" هست.
من هم میگویم که "او" هست.
اساساً چه ما قبول کنیم یا نکنیم "او" هست ! و باز هم اساساً همه این راهها برای اثبات وجود و حضور او چه با "عقل" چه با "عشق" فقط و فقط یک "شرح تمنّای آرامش بخش" است نه بیانگر ماهیّت وجود و حضور او به همان دلیل که در بالا عرض کردم.
او هست و تمام !
هر کسی هم به خدا میپردازد از منظر شخصی خودش با وام گرفتن از برخی پیش دریافتها و ابزارهای حسّی و ادراکی خودش به شناخت و شرح و بیان این شناخت میپردازد که ابداً و اصلاً هیچ ربطی به حقیقت و واقعیت خدا ندارد...
باز هم تکرار میکنم :

"او" هست و تمام !
چه بخواهیم چه نخواهیم ...

۰۹ فروردين ۰۱ ، ۱۶:۱۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

فیلسوف وحشی

جنگلهای انبوه ،علفزارهای وسیع ، کوهستانهای وحشی ...
هرکدام از اینها در کنار رویدادهای طبیعی (رعد و برق،طوفان،زلزله،آتشفشان و...) میتوانست برای بشر اولیه زمینه یک توجه خلسه مانند باشد.
انگیزه ای برای اینکه به مغز نه چندان پیچیده خودش فشار بیاورد و بتواند فکر کند.
ما نمیدانیم کِی و کجا و در چه موقعیتی و چه کسی برای اولین بار متحیر و کنجکاوانه به دنیای اطرافش نگریست و توانست در ذهن خودش این دوکلمه را حک کند:
چرا و چگونه؟
همین دو کلمه توانست انقلابی بزرگ در زندگی بشر ایجاد کند.انسان توانایی اندیشیدن پیدا کرد!
من نام آن انسان را فیلسوف وحشی میگذارم.البته این نام را از تحقیقات دو دانشمند بزرگ بنامهای "تایلور" و "فریزر" وام گرفته ام.
این فرایند میتوانست فصل جدیدی در تاریخ حیات بشری باشد.اینجا دیگر پای ترس در میان نبود و حتی جهل.اگرچه جهل یا نادانی محرکی قوی برای رسیدن به علت یا همان آگاهی از چرایی و چگونگی ماجرا محسوب شودکه بشر اولیه در جستجوی آن بود.
با این حال دیگر ترسی بازدارنده برای اینسان متفکر وجود نداشت بلکه انگیزه آگاهی به او شجاعت کافی داد تا در کشف راز پدیده های اطرافش گام بردارد.
چنانکه گفتم در آغاز بسیاری از همان کشفیات که باعث شد بشر دست به تدوین یک فلسفه زندگی بزند امروزه مردود و محل اشکالات بسیاری است اما نفس تلاش بشر در آن دوران بسیار ارزشمند بود.
او از لاک ترس و جهل خارج شد و عرض اندام کرد و خودی نشان داد.
جهان با موجودی متفاوت روبرو شد:
انسان خردمند
این همان چیزیی است که در داستان آفرینش به آن میرسیم.داستانی که در ادیان ابراهیمی نقطه آغاز برای انسان است و ما باز به همان موضوع اصلی میرسیم:
خدا

۲۴ اسفند ۰۰ ، ۲۱:۰۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

ادیان ابراهیمی

بخشی از محتوای وبلاگ در خصوص "دین و مسایل دینی"خواهد بود و بطور مشخص از اسلام و قرآن سخن به میان خواهد آمد.
در مطالب گذشته اشاره به ادیان توحیدی شاخه "ابراهیمی" کردم و اسلام جزو همین شاخه است و در زمره ادیان ابراهیمی قرار میگیرد.
دیگر ادیان ابراهیمی عبارتند از "یهود و مسیحیت".

چرا این ادیان(یهودی،مسیحیت،اسلام)به نام "ابراهیمی" شناخته میشود؟
سه دین یاد شده "ابراهیم" را جدّ مشترک خود میدانند.یهودیان ایشان را جدّ قوم بنی اسرائیل دانسته و مسیحیان نیز خود را از امتی میدانند که در عهد و پیمان با ابراهیم شریک هستند.مسلمانان وی را از طریق فرزندش "اسماعیل" جدّ اعراب و همچنین رسول اسلام عنوان میکنند.
هر سه دین مشترکاتی در مباحث توحید ،معاد،نبوت و تعالیم دینی دارند.
گزینه انتخابی من برای پرداختن با مباحث مربوط به فلسفه زندگی و تعالیم مربوطه بیشتر از اسلام و منحصراً از قرآن خواهد بود.
البته در جای خود نوع نگاه به قرآن و بهره مندی از این کتاب را در بخش های مربوط به فلسفه زیستن مطرح خواهم نمود.

۱۲ بهمن ۰۰ ، ۲۱:۱۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

منشا دین

اینکه منشا دین چیست مورد بحث و مجادله فراوانی بوده و همچنان نیز هست.بررسی نگاه دینداران و دین مداران(بطور مشخص ادیان شاخه ابراهیمی) ساده است.این طایفه معتقدند دین برنامه ایست که خداوند برای هدایت و راهنمایی انسان از طریق انسان های برگزیده خودش فرستاده است.این برنامه در واقع همان فلسفه چگونه زیستن است که عمل به آن باعث میشود سعادت دنیوی و اخروی انسان تامین شود.

با این توضیحات منشاء دین از نگاه دینداران و دین مداران بیرون از جهان طبیعت است.جایی که تمام هستی و شئونات مربوط به آن در آنجا شکل گرفته و تدبیر میشود.
اما نظرات دیگری هم وجود دارد که با دیدگاه دین باوران متفاوت است.بطور خلاصه به چند مورد که نمود بیشتری دارد اشاره میکنم:
1-جهل انسان اولیه در فهم و درک و تفسیر عوامل طبیعی
2-ترس انسان اولیه از نیروهای طبیعت و گرایش و میل به پناه بردن به نیروی قوی تر
3-استفاده ابزاری از پیامی فرازمینی برای توجیه استثمار افراد توسط قدرت طلبان
به عبارتی ،بشر خودش خدا را آفریده تا بتواند با نسبت دادن برخی فرامین و دستورات توجیهی برای تایید و آرامش خود یا سوءاستفاده از نیروی دیگران در تامین خواسته های خودش بعنوان امری فرازمینی باشد.
اعتقاد یا عدم اعتقاد به خداوند در شکل گیری برخی مناسبات فردی و اجتماعی و همچنین صدور قوانین تاثیر مستقیم و بسزایی دارد.
چنانکه گفتیم فلسفه زیستن (چگونه زیستن) در درون این اعتقادات بیرون می آید که موضوعات و گزینه های مشترک بسیاری هم بین آنان برقرار است.
لازم است در نظر داشته باشیم که زندگی انسان در قرون قبل از پیچیدگی های امروزی برخوردار نبود تا لازم باشد ظرافتهای جزء به جزء مناسبتها و قوانین با گستردگی بیشتری تببین،تفسیر و روشن شود اما گزاره های یکسان همواره در میان جامعه بشری به رغم اختلاف زمانی و حتی تفاوت اعتقادی،سنتهای اجتماعی فرهنگی وجود داشته است.
آیا این گزاره های مشترک میتواند وحدت بخش دو فلسفه زیستی دینی با غیر دینی باشد؟
بله
موضوع محوری هر دو فلسفه موجودی به نام انسان و تعاملات فی مابین  و همچنین تعامل انسان و جامعه انسانی با جهان اطراف خودش است.

۲۸ دی ۰۰ ، ۱۹:۳۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

تفاوت در منشاء فلسفه زیستن

آیا تفاوت در منشاء فلسفه زیستن تاثیری در کیفیت و نتیجه چگونه زیستن دارد یا خیر؟
پاسخ شخصی من اینست:
خیر

آیا من مجاز هستم اینقدر صریح و روشن به این سئوال چنین پاسخی بدهم؟
بله
چون این خود من هستیم که انتخاب میکنم چگونه و با چه کیفیتی و اساساً چرا زندگی کنم.
البته معتقدین متعصب به فلسفه زیست دینی احتمالا با یکسان دانستن کیفیت و نتیجه این دو فلسفه دچار دلخوری و حتی واکنش بشوند ( و میشوند)و قطعاً مباحث مربوط به هدف از خلقت و آفرینش جهان و انسان را توسط خداوند مطرح میکنند و نتیجه حرفشان این خواهد بود که انسان باید با عمل به تعالیم الهی (دینی) خودش را آماده حیات اخروی کند و اگرعملی نیت الهی نداشته باشد و کسب رضایت الهی و اخلاص در آن نباشد آن عمل فاقد ارزش و پاداش بوده و در تامین زندگی اخروی انسان تاثیری ندارد.
اما مساله اینست که چه فلسفه زیست دینی و چه غیر دینی برای تنظیم یک رابطه درست و متوازن در زندگی فردی و اجتماعی این دنیاست.فلسفه ای که بتواند به تحقق آرمان ها و ارزشها و فضیلتهای انسانی کمک کند.از او موجودی خوب در تحصیل منزلت انسانی بسازد.

با این وصف چرا ماباید تصور کنیم که خداوند از این فعالیت و اقدام انسان ناخشنود بشود؟
یا برای این فعالیت و اقدام انسان پاداشی در نظر نگیرد؟
صرفاً برای اینکه انسان با تکیه بر عقل و شعور خود به چنین اعتقادی رسیده و روی این فلسفه خود منبع و منشا و یا توصیف آسمانی و الهی نگذاشته است؟

بعید میدانم خداوند اینقدر خسیس باشد که از اختصاص پاداش به چنین عملکرد مثبت و با ارزشی خودداری کند.
با خدایی که میشناسم ( که بخشی از این شناخت و معرفت محصول همان دین است)نه تنها این بخل ورزی را در حق انسان انجام نمیدهد بلکه بخاطر این سعی و تلاش و درایتی که انسان انجام داده است تا فرد و اجتماع سالم تری بسازد تا دنیای بهتری برای زیستن بوجود بیاورد بدون تردید پاداش فراوانی به او میبخشد.
من نمیخواهم با گفتن یکسان بودن نتایج دنیوی این دو فلسفه زیستی به حساسیتهای مربوطه دامن بزنم اما نمیتوانم قبول کنم آنچه متعصبین دینی در این مورد خواهند گفت دقیقا همان نظر خداست.

۰۷ دی ۰۰ ، ۱۸:۲۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

ارزش های مشترک

در فلسفه زیست دینی و غیر دینی به سرفصلها و نکات مشترکی میرسیم و این نکته ی جالب ماجراست.

یعنی انسانی که فلسفه زیست الهی دارد و انسانی که فلسفه زیست مبتنی بر تلاش عقلانی را برگزیده است در موضوع و محتوای فلسفه زیستن، دارای مشترکات متعددی هستند.
صداقت،عدالت،نوعدوستی،ایثار در هردوی آنها جزو ارزشهاست.
دروغگویی،خیانت،دزدی،تجاوز،ظلم از صفات ناپسند محسوب میشوند.
البته موارد فوق بعنوان نمونه ذکر شد وگرنه میتوان با پرداختن به جزئیات به نمونه های بیشتری رسید.
جالب تر اینکه در این کنکاش و جستجو ما میتوانیم به این واقعیت برسیم که پرداختن به همین موضوعات و مسایل میتواند به ارتقای کیفیت زندگی فردی و اجتماعی ما کمک کند بدون آنکه بخواهیم چیز جدیدی به آنها اضافه کنیم و تنها کافی است یک پردازش و شرحی بر نحوه اجرایی کردن آنها صورت بگیرد.
پس تفاوت این دو فلسفه در چیست؟
در منشاء و آغاز این دو فلسفه !
آیا این تفاوت در منشاء تاثیری در کیفیت و نتیجه کار دارد؟

۳۰ آذر ۰۰ ، ۲۲:۴۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

فلسفه زیست غیر دینی

به سختی میتوان گفت کسی دینی ندارد.به اعتبار معنی دین یعنی "روش" همه و همه آدمها "دین" دارند چون بالاخره به یک آئین و روشی عمل میکنند.مگر اینکه دین را بصورت انحصاری یک پیام از آسمان یا فراسوی زمین بدانیم.

چنانکه گفتیم در تاریخ جامعه بشری دغدغه "چگونه زیستن" مطرح بوده و آثار مکتوبی که امروز در دسترس ماست گواه خوبی بر این مدعاست.
بخش عمده ای از این آثار بیانگر تلاش عقلانی و نگرش خردمندانه انسان به زندگی و کیفیت زندگی است.
اینکه میگوییم تلاش عقلانی در واقع اشاره به این واقعیت است که این افراد سعی کرده اند خارج از نگاه انحصاری دینی به قضیه حیات بشری و چگونه زیستن بپردازند.
یعنی چه نگاه انحصاری دین؟مگر دین نگاه انحصاری دارد؟
چنانکه گفته شد رهبران و پیروان دینی تعالیم خود را از طرف خدا و به عبارتی از فراسوی زمین میدانند و جای هیچگونه چون و چرایی برای این باور باقی نمیگذارند.
اما در نگاه این دسته از انسانها که با موضوع عقلانی به قضیه چگونه زیستن توجه دارند چندان مساله آسمانی بودن و الهی بودن و حتی برای کسب سرنوشت در جهان بعدی و همچنین تحصیل رضایت الهی و برخورداری از ثواب اهمیت نداشته و ندارد.
این دسته از افراد که نام فیلسوف و حکیم را میتوان بر آنها نهاد فارغ از اینکه انسان از کجا آمده است و به کجا میرود با درک نیازها و ضرورتهای یک زندگی فردی و اجتماعی خوب،شایسته و مناسب در شان و منزلت انسان، سعی کرده و میکنند راهکارهایی را برای هرچه بهتر و غنی تر کردن دوران محدود حیات و زندگی در همین زمین داشته باشند.
آنچه برای این افراد مهم بنظر میرسد "کیفیت" زندگی انسان است.بر اساس این نیاز،آنان به بررسی مشخصات و ضروریات یک زندگی خوب پرداخته یا میپردازند.بر اساس آنچه که هرکدام "مهم "تشخیص داده یا میدهند به ارایه نکاتی برای دستیابی به این امور مهم و ضروری اقدام میکنند که "فلسفه زیستن" در این جهان را روشن و تعریف میکند.
خروجی این فلسفه، زاویه دید و چشم اندازی است که طراح یا طراحان این فلسفه از آن منظر به جهان و زندگی کردن در این جهان نگریسته اند.تفاوتهای فلسفه زندگی بر میگردد به همین زوایه نگرش فیلسوفان به چگونه زیست.

۱۶ آذر ۰۰ ، ۲۰:۵۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

فلسفه زیست دینی

از نگاه ادیان(بطور مشخص ادیان توحیدی که تمرکز ما فعلا روی ادیان شاخه ابراهیمی است) انسان توسط خداوند خلق شده است تا در این دنیا عبودیت(بندگی) کند.این عبودیت شامل پرستش خداوند و انجام تکالیف الهی و برپا داشتن و جاری کردن قوانین آسمانی اوست که از طریق فرستادگان ویژه خودش به نام پیامبر به انسان رسانیده است.
همچنین خداوند در این دنیا انسان را مورد آزمایش و امتحان قرار میدهد تا خوب و بد بودن آنها را مشخص کند یا درجه ایمان و اخلاق آنها را بسنجد.
در نتیجه این فعالیتها و اقدامات سرنوشت زندگی بعدی انسان رقم میخورد.یعنی بعد از مرگ انسان یا به جایگاه راحتی و آرامش یا به جای رنج و عذاب میرود و این سرنوشت به اختیار خود انسان است.
پس میتوان نتیجه گرفت که زندگی خوب در این دنیا(خوب زیستن) از نگاه دین یعنی عمل به هرآنچه که در تعالیم آسمانی خداوند گفته شده است تا باعث کسب رضایت الهی شده و جایگاه ابدی او را در جهان بعد مشخص کند.

بطور کلی دین از انسان چه میخواهد؟
خدا را بپرستد
در مقابل او تسلیم باشد
تنها به فرمان او که توسط پیامبران فرستاده گوش کند
به جهان آخرت ایمان داشته باشد
راستگو باشد
دروغ نگوید
در اجرای عدالت بکوشد
به جان و مال و ناموس مردم تجاوز نکند
در راه کسب و کار حلال(آنچه مورد رضایت خداست و در دستورات دین آمده است) بکوشد
تواضع و فروتن باشد
نسبت به همنوعان ایثار و نوع دوستی داشته باشد
از امور ممنوعه (حرام) دوری کند
با دشمنان خداوند بجنگد

۲۵ آبان ۰۰ ، ۱۷:۰۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰